تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

گرفتن سهراب ، دژ سپيد را چون خورشيد از كوه بلند سر برآورد ، سپاه توران ميانها ببستند . سهراب سپهدار نيزه‌اى بر دست گرفت و بر اسپى تيزتك بر نشست . سهراب سرِ آن داشت تا همهء پهلوانان آن دژ را بگيرد و چون رمه‌اى ببندد . چون آهنگ دژ كرد ، كسى را نديد . پس خروشى چون شير ژيان بركشيد و به نزديك در دژ آمد . در دژ را گشودند و هيچ جنگ جويى را در آن نيافتند . شب هنگام ، همهء سواران و پهلوانان با گژدهم از راهى كه در زير دژ بود و دشمن ، آن را نمىدانست ، رفته بودند . چون سهراب با سپاهيانش به درون دژ رفتند ، سهراب ، گژدهم را در بارو نديد . پس همهء كسانى كه در دژ مانده بودند ، گناهكار يا بىگناه ، به فرمان سهراب به پيش او آمدند و به جان ، زينهار خواستند . سهراب همى گرد آفريد را جست ، ليك نيافت . دلش مهر و پيوند او برگزيده بود . « 1 » پس در دل گفت : دريغا كه چنان ماه تابنده‌اى به زير ابر رفت . از سوى ديگر چون نامه گژدهم به كاووس شاه رسيد ، از آن سخنان ، دل شاه اندوهگين گشت . پس بزرگان سپاه را نزد خود فرا خواند و از آنچه برفته بود ، با ايشان سخن گفت . آن بزرگان سپاه چون توس و گودرز گشواد و گيو و گرگين و بهرام و فرهاد به پيش شاه نشستند و شاه ، آن نامه را براى ايشان بخواند و گفت : اين كارى است كه اينسان كه گژدهم گويد ، بر ما دراز گردد . اينك چه سازيم و درمان اين كار چه باشد ؟ چه كسى از ايران ، هماورد اين مرد است ؟ پس همگى بر آن شدند كه گيو به پيش رستم پهلوان به زابل رود و او را آگهى دهد كه تخت شاهنشاهى پر بيم گشته است . و بدين سان رستم پهلوان پيل تن را كه پشت سپاهيان است ، بدين رزمگاه

هامش
( 1 ) - در اينجا لازم به ذكر است كه سهراب در همين هنگام كه به ايران لشگر كشيد ، در راه با دخترى به نام شاهرود ازدواج كرد و از آن زن ، بُرزو زاده شد . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده برزو 312 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p