تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
در ايران و توران ، مَردى به مانند او و از ميان پهلوانان ، كسى هماوردش نباشد . نام آن گُرد دلير ، سهراب است كه نه از ديو روى مىتابد و نه از پيل و شير . گويى مگر بى گمان خود رستم است و يا پهلوانى از نژاد نريمان است . هجير دلاور ، كمر به جنگ او بست و بر اسپى تيزتك بر نشست و به پيش آن ترك رزم آزماى رفت . ليك بيش از دَمى ، هجير را ديگر بر اسپ نديدم . تا كسى مژه بر هم زند يا بويى را از بينى تا مغز رساند ، سهراب ، هجير را از پشت زين برگرفت . هر دو سپاه از اين كار در شگفت آمده بودند . گرچه هجير اكنون زنده است ، ليك دردمندانه ، به زنهار و بند اوست . من بسيارى سواران توران ديده‌ام ، ولى اين گونه نشنيده‌ام . مبادا آن دَم كه در ميان دو رده از سپاهيان ، مرد جنگاورى را به چنگ آورد . اگر هماورد او كوه خارا نيز باشد ، نمىخواهم كه آن را به روز نبرد با سهراب در بيابان ببينم . چه ، زمينى كه سهراب به روز كين خواستن ، بر آن اسپ براند ، بر آن كوه بخشايش آورد . اينك اگر كاووس شاه در اين كار درنگ كند و سپاهى به جنگ او نياورد ، پس ديگر همهء آن فرّهى را از ايران زمين ، رفته به شمار آور و گيتى را از سر تيغ او آشفته بدان . بدون يارى هيچ كس ، با زورمندى همه جا را بگيرد . هيچ كس سوارى چون او نديده ، گويى خودِ سام سوار است و بس . ما نيز هيچكدام تاب جنگ او را با آن گرز و چنگال و آهنگش نداريم . بخت پهلوانان ما بخفته است و بزرگى او تا به آسمان برفته است . امشب بنه را بر مىداريم و به سوى سپاهيان بيرون مىشويم . شايد كه چندى با او بكوشيم و ديگر چيزى نگوييم . ليك ما را توان جنگ با او نيست و شير نيز در برابر شتاب او در جنگاورى ، درنگ سازد . پس چون آن شب ، نامه را مُهر كردند ، گژدهم به آن فرستاده گفت : چنان برو كه پگاه فردا هيچ كس از آن سپاهيان تو را نبينند . آنگاه فرستاده ، نامه را بر دست راست ببست و بر پا خاست .