چون در دژ سپيد آگه شدند كه هجير را گرفتند و به بند آوردند ، خروشى برآمد و مرد و زن از آنكه هجير از ميان ايشان گم گشت ، ناليدند . رزم سهراب با گرد آفريد چون دختر گژدهم آگه گشت كه هجير - سالار آن گروه - گم شد ، اندوهگين گشت و خروشى از درد برآورد و آهى سرد بكشيد . او زنى بود همچون پهلوانى سوار كه هميشه نامدارانه در جنگ بود . نامش را گرد آفريد « 1 » نهاده بودند ، از آن رو كه هرگز كسى همچون او در جنگ نديده بودند . گردآفريد را آن چنان از آن كار هجير ، ننگ آمد كه روى لالهگونش سياه گشت . ديگر جاى درنگ نبود . پس زره سواران جنگى بپوشيد و گيسوان را به زير زره نهان كرد و بر بالاى كلاهخود رومىاش گرهى بزد . آنگاه كمر بر ميان بست و همچون شير سوار بر اسپى باد پاى از دژ فرود آمد و چون گَرد به پيش سپاه آمد و به مانند تندر خروشان فريادى بكرد كه : كجايند گُردان و جنگاوران و سران دلير و كارآزموده كه يكى از ايشان همچون نهنگ دلاور جنگ مرا بيآزمايد ؟ ليك هيچ يك از جنگاوران آن سپاه سرفراز به جنگ او بيرون نشد . چون سهراب شير اوژن او را بديد ، بخنديد و لبش را به دندان گزيد و با خود گفت : بار ديگر گورخرى به دام خداوند شمشير و زور افتاد . پس گبر بپوشيد و چون باد ، كلاهخودى رومى بر سر نهاد و به پيش گرد آفريد تاخت . چون آن دختر كمندافكن - كه مرغ نيز ياراى گذشتن از پيش تير او را نداشت - سهراب را بديد ، كمان را به زه كرد و بارانى از تير بر او بباريد و از چپ و راست نيز با سواران توران بجنگيد . سهراب كه چنين ديد ، او را ننگ آمد . پس برآشفت و سپر را بر سر برآورد و تيز به جنگ او روى نهاد . گردآفريد بديد كه هماوردش بسان آتش بردميد . پس كمان را به زه كرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 403
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٠٣
هامش
( 1 ) - گرد آفريدGordfarid.