ديگر نيز يارى نخواسته و سرِ آن دارد تا زمين را به دشنه بشويد . اينك كشتى بر آب افگنده و رزم كاووس مىجويد . چون افراسياب آن سخنها بشنيد ، او را خوش آمد و بخنديد و شادى نمود . آنگاه سران دلاور سپاه را كه گرايندهء گرز گران باشند برگزيد و هومان « 1 » و بارمان « 2 » را كه در جنگ شيران درنگ نمىداشتند - سپهبد بكرد . و دوازده هزار از دليران گُرد را از سپاه برگزيد و به ايشان سپرد و گفت : اينك اين چارهاى را كه به شاه گويم نهان داريد و آن را به كار بنديد . بر شما بايسته است كه كارى كنيد تا سهراب ، پدرش را نشناسد . باشد كه چون با يكديگر در جنگ روياروى گردند ، بىگمان رستم - آن پهلوان دلاور سالخورده - به دست اين سهراب شيرمرد كشته گردد . آنگاه چون ايران را بدون رستم به چنگ آوريم ، ديگر گيتى را بر كاووس به تنگ بيآوريم . زان پس نيز يك شب در خواب بر سهراب بتازيم و او را بگيريم . اگر هم كه سهراب به دست پدر كشته گردد ، كه از آن پس دل رستم نامور پيوسته بسوزد . پس آن دو پهلوان با ده اسپ و ده استر با زين و بار و تختى از پيروزه با پايههاى پيلسته و تاجى از بيچاده كه بالاى آن را با در بيآراسته بودند از سوى افراسياب به پيش سهراب رفتند و به همراه آن پيشكشها ، نامهاى دلپسند با چرب زبانى از زبان افراسياب براى سهراب ببردند كه در آن نوشته بود : اگر تخت ايران را به چنگ آورى ، ديگر زمانه از جنگ بر آسايد . بدان كه از اين مرز تا آنجا راهى نيست و سمنگان و ايران و توران يكى است . من نيز چندان كه بايسته است براى تو سپاه بفرستم . پس تو بر تخت ايران بنشين و تاج بر سر گذار . در توران زمين بىگمان كسانى به دليرى و سپهدارى هومان و بارمان نبودند . اينك ايشان را به نزد تو فرستادم تا چندى مهمان تو باشند . هر گاه كه آهنگ جنگ كنى ، ايشان نيز جنگ
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 400
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٠٠
هامش
( 1 ) - هومانHmnكه تلفظ قديمتر آن هُمانHmnاست ، مشتق از هُمHmيا همان هئومهHaomaمقدس مىباشد . وى برادر پيران ويسه و پسر عموى افراسياب بوده است . برهان قاطع ، ماده هومان و حواشى معين بندهش ، ص 150 394 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p.
( 2 ) - بارمانBrmnوى نيز برادر پيران ويسه و پسر عموى افراسياب بوده است .
394 .Justi , Ibid , p