تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١

آورند و گيتى را بر دشمنانت به تنگ بيآورند . پس آن نامه را با جامه‌اى شاهوار و آن اسپ و استران با بارهايشان به سوى سهراب ببردند . چون سهراب از آمدن ايشان آگه شد ، ايشان را پذيره شد و با نيا ، همچون باد به پيش هومان رفت . و چون آن همه سپاهيان را بديد ، دلشاد گشت . هومان نيز كه او را با آن بر ويال بديد ، بسيار شگفت‌زده گشت . پس آن نامه شهريار را با آن پيشكشها و جنگ افزارها به دو داد و آنگاه هر دو پهلوان ، پيام افراسياب را بگفتند . چون سهراب ، نامهء افراسياب بخواند ، به شتاب به سوى جنگ روى آورد . آواى كوس برخاست و گيتى پر از سپاهيان و هاى و هوى گشت . ديگر كسى را تاب جنگ با او نبود . شير و نهنگ را نيز به چيزى نمىانگاشت . و بدين سان سهراب ، سپاه را به سوى مرز ايران راند و در راه ، هر چه آبادى بود ، بسوخت و چيزى نگذارد . رسيدن سهراب به دژ سپيد دژى بود كه آن را سپيد مىخواندند « 1 » و ايرانيان بسيار بدان اميد داشتند و نگهبان آن ، هجير « 2 » رزمديدهء دلير و توانا بود . در آن زمان گژدهم « 3 » اگر چه پير بود ، ليك با همان پيرى ، گراينده و پهلوان بود . « 4 » گژدهم را دخترى پهلوان و سوار و رخ پيچ و

هامش
( 1 ) - در باب مكان اين دژ سپيد بايد گفت اگر چه در راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده دژ سپيد ، اين دژ در كلات خراسان دانسته شده است ، ليك اين امر صحيح به نظر نمىرسد بلكه احتمالاً در سبزوار بوده است ، چنان كه در برهان قاطع ، ماده هجير نيز چنين آمده است . و نكتهء ديگرى كه مؤيد اين امر مىتواند باشد روايتى از احمد رازى مؤلف هفت اقليم است كه اعتماد السلطنه آن را ذكر كرده است و بر اساس آن تا 200 سال پيش از زمان احمد رازى ، ميدانى در شهر سبزوار بود كه مردم ، آن را محل مصاف رستم و سهراب مىدانستند . اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 523 .
( 2 ) - هجيرHojir. در برهان قاطع وى پسر قارن بن كاوه دانسته شده است . ماده هجير . ليك معين در حاشيهء همان آورده است كه وى پسر گودرز بوده است .
( 3 ) گَژْدَهَم ْGazdahamاز خاندان گيوگان ، وى پدر فيروز و گردآفريد بوده است . 114 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p
( 4 ) - حكيم فردوسى در اينجا اين بيت را آورده است : هنوز آن زمان گژدهم خورد بود * به خردى گراينده و گرد بود خرد يا خورد در اينجا بر خلاف بيشتر اوقات كه به معناى خردسال و كم سال است ، به معناى سالخورده آمده است و معناى اصلى خود را نمىدهد ، چه گژدهم اصلاً در آن زمان پير بوده است و اين بيت از خود حكيم فردوسى كه بعداً در جايى ديگر آورده ، مؤيد اين گفته تواند بود كه : چو او باز گرديد گژدهم پير * بيآورد و بنشاند مرد دبير شاهنامه مول ، ج 2 ، ص 374 بيت 360 . اما دانسته نيست كه واژهء « هنوز » كه هيچ نوع تناسبى با معناى جمله ندارد ، از چه رو به كار رفته است .