تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

بدود و در دريا همچون ماغ « 1 » باشد . در بيابان ، چون تير از كمان رها شده ، برود . و چون از پِى دشمنان روان گردد ، بىگمان به آنها برسد . سهراب از شنيدن گفتار آن مرد شاد شد و بخنديد و رخساره شاداب كرد . پس آن اسپ خوبرنگ را زود به نزد سهراب يل بردند . سهراب ، آن اسپ را نيز همچون اسپان ديگر با نيروى خود بيآزمود . آن را اسپى نيرومند و شايسته يافت . پس آن را نوازش كرد و بماليد و زين بر آن بنهاد و سوار گشت . اسپ ، همچون كوه بيستون به زير زين در آمد . آنگاه سهراب نيزه‌اى همچون ستون به دست گرفت و گفت : اينك كه اين چنين ، اسپم بدست آمد ، روز را بر كاووس تاريك سازم . اين بگفت و به سوى خانه بازگشت و آهنگ جنگ ايرانيان كرد . پس از هر سو بر او - كه هم نژاده و توانگر و هم شمشير زن بود - سپاهيان بسيارى گرد آمدند . آنگاه سهراب به پيش نيا رفت و از او دستور رفتن و نيز يارى او در جنگ خواست و گفت : اينك مىخواهم به سوى ايران زمين روم تا آن پدر ستوده‌ام را ببينم . چون شاه سمنگان چنين ديد ، از آن كودك در شگفت آمد و به آيين شاهان ، دست به داد و دهش بگشود و وى را همه گونه چيز ، از تاج و تخت و كلاه و كمر و اسپ و شتر و زر و گوهر و جنگ افزار ببخشيد . فرستادن افراسياب ، بارمان و هومان را به نزديك سهراب به افراسياب آگهى دادند كه سهراب كه هنوز از دهانش بوى شير مىآيد ، آهنگ شمشير و تير كرده است و سپاه بسيارى بر او انجمن گشته و در اين راه از هيچ كس

هامش
( 1 ) - ماغ نوعى از مرغابى است كه رنگ آن سياه مىباشد و از گوش او بوى لجن مىآيد . برهان قاطع ، ماده ماغ .