گزيدن سهراب ، اسپ را پس سهراب گُرد به مادر گفت : اكنون جنگاوريم را ببينى . اينك مرا اسپى تگاور شايد كه با سُم پولادينش ، سنگ خارا را نيز بشكند . در زورآورى همچون پيلان و در تيزى چون مرغان و مانند ماهيان دريا و آهوان خشكى باشد و اين گرز و گوپال و برويال پهلوانى مرا برگيرد . چه ، شايسته نيست كه پياده به جنگ روم و با دشمن روياروى گردم . چون مادر ، چنين سخنانى از پسر بشنيد ، از شادى سر به خورشيد تابان برآورد . پس به چوپان فرمود تا به شتاب همچون دود ، اسپانى بيآورد تا سهراب از ميان آنها ، اسپى برگزيند تا به گاهِ جنگ ، او را به كار آيد . پس بسيارى از اسپان گله و يا اسپانى كه در كوه و دشت رها بودند ، به شهر آوردند و سهراب همچون شير دلير كمندى بگرفت و بيآمد . هر اسپ نيرومندى كه مىديد ، كمند را به گردنش مىافكند و دست را بر پشت آن مىفشرد ، ليك از فشار سهراب ، شكم آن اسپ به زمين مىآمد . بدين سان چه بسيار اسپهاى نيكويى كه پشتشان بشكست ليك سهراب را اسپى شايسته به دست نيآمد . پس سهراب ، آن پهلوان نامجوى ، دلتنگ گشت . تا اين كه سرانجام پهلوانى از آن انجمن به نزديك سهراب پيل تن آمد و گفت : كرّه اسپى رخشْ نژاد دارم كه در نيرو همچون شير و در تاختن چون باد است . كرّهاى به مانند كوه و پوينده در دشت و پرّان همچو مرغ و در زور و رفتن چون خورشيد « 1 » و هرگز كسى اسپى سرخ رنگ و تيز به مانند او نديده است . از زخم سُمش ، گاوِ ماهى به ستوه آيد . « 2 » چون تندر ، بجهد و همچون كوه ، تنومند باشد . در كوه به مانند كلاغ
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 398
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٩٨
هامش
( 1 ) - در نسخهء اساس يعنى نسخه ژول مول آمده است : مزور و به رفتن به كردار هور . . . ليكن در نسخه وولرس ، ج 2 ، ص 444 آمده است : به زور و به رفتن به كردار هور . . . كه البته ضبط وولرس صحيح مىباشد و در اينجا هم بر اساس آن آورده شد .
( 2 ) - منظور اين است كه از زخم و ضرب سُم آن اسپ ، قعر زمين نيز به ستوه مىآيد .