بدان كه اگر اين پاسخ را به من نگويى ، ترا در گيتى زنده نگذارم . پس مادر گفت : اين سخن بشنو و تندى مكن و بر اين شادمان باش كه تو پسر رستم ، آن پهلوان پيل تن هستى و از نژاد دستان سام و نريمانى . و از آن رو سرت از آسمان نيز برتر است كه تخم تو از اين نژاد است . پروردگار از آنگاه كه گيتى را بيآفريده ، سوارى چون رستم پديد نيآمده است . اگر سام نريمان در گيتى نبود ، آسمان اين چنين سر بر نمىافراشت . آنگاه تهمينه ، نامهاى از رستم جنگجوى بيآورد و پنهانى به سهراب بنمود . اين نامه را آنگاه كه سهراب از مادر زاده شده بود ، رستم با سه ياكند درخشان و سه هميان زر از ايران برايش فرستاده بود . پس تهمينه به سهراب گفت : اى پر هنر ، تو اين را به خوبى نگاه كن ، زيرا كه پدرت بفرستاده . و نيز بدان كه افراسياب نبايد كه هيچ سخنى در اين باره بشنود ، زيرا كه او دشمن رستم است . پس مبادا كه او به تو كينهخواه گردد و از خشمى كه به پدر دارد ، پسر را تباه سازد . و از سوى ديگر پدرت نيز اگر بداند كه تو اينسان سرافراز همهء گردنكشان گشتهاى ، تو را به نزد خويش بخواند و دل من از درد جدايى ريش گردد . سهراب كه چنين شنيد ، گفت : كسى در گيتى ، اين سخن را نهان ندارد . اين زمان ، همهء بزرگان جنگاور را به رستم داستان مىزنند . « 1 » چنين نژاد جنگاورى را از چه رو نهان سازم ؟ اكنون من سپاهى بيكران از جنگاوران ترك فراهم آورم و كاووس را از تخت به زير كشم و پى توس را از ايران ببرّم و گرگين و گودرز و گيو و گستهم پسر نوذر و بهرام را زنده نگذارم . آنگاه گرز و اسپ و تاج را به رستم دهم و او را در كاخ كاووس شاه بر تخت بنشانم . پس از آن از ايران به توران روم و با افراسياب روياروى گردم و او را از تخت به زير كشانم و تو را بانوى شهر ايران كنم . آنگاه كه رستم ، پدر باشد و من ، پسر ، هيچ شاهى در گيتى نماند . آنگاه كه روى خورشيد و ماه ، روشن باشد ، ديگر ستاره چه باشد ؟
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 397
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٩٧
هامش
( 1 ) - داستان زدن به پارسى به معناى مثال زدن است .