تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

تندى بر او بتابد . آن شب را رستم به كنار آن ماهروى بود و با او هر گونه‌اى گفتگو كرد . چون خورشيد در آسمان درخشيدن گرفت ، او را به پدرود كردن ، در بر گرفت و بسيار بر سر و چشم او بوسه داد . تهمينهء پرى چهره ، گريان از پيش او بازگشت و با درد و اندوه انباز شد . پس شاه سمنگان به پيش رستم آمد و او را از آن آرامشگاه و خواب بپرسيد . آنگاه او را به يافتن رخش مژده داد . دل رستم از آن سخن شاد گشت . پس به سوى رخش آمد و او را بماليد و زين بر او نهاد و يزدان نيكى دهش را ياد بكرد و چون باد به سوى شهر ايران تاخت . و از آنجا به سوى زابلستان رفت . در راه بسيار از آنچه كه بگذشته بود ، ياد بكرد ، ليك هيچ كس را از آن سخنى نگفت . زادن سهراب از مادرش تهمينه چون نُه ماه بر اين بگذشت ، كودكى چون ماه تابان از تهمينه زاده شد . گويى خودِ رستم پيل تن و يا سام شير يا نريمان بود . چون خندان شد و چهره‌اش شاداب گشت ، تهمينه نام او را سهراب « 1 » نهاد . چون يك ماه بر اين بگذشت ، سهراب همچون پسرى يك ساله بود و بر او چون بر رستم زال گشته بود . چون سه ساله شد ، آهنگ جنگ كرد و به سال پنجم دل شيرمردان گرفت . چون ده ساله گشت ، كسى را در آن سرزمين ، ياراى نبرد با او نبود . پس به نزد مادر آمد و او را گفت : با من گستاخ باش و بگوى كه من از چه رو از همسالان خود برترم و سرم از آسمان نيز برتر گشته است ؟ از تخم چه كسى هستم و از كدامين نژادم ؟ و اگر مرا نام پدر پرسند ، چه گويم ؟ و

هامش
( 1 ) - سهرابSuhrb( سرخابSurxb) برگرفته از سُهر ( سرخ ) آب به معنى دارندهء آب و رنگ سرخ يا خوش آب و رنگ است . 312 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p.
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 396 | حكيم أبو القاسم الفردوسي