تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

چرم پلنگ ، آنگاه كه تو را گرز به دست ببيند ، از هم بدرّد . دالمن نيز چون تيغ تو را برهنه بيند ، ديگر او را ياراى شتاب در نخچير نباشد . شير ، نشان كمند تو دارد و ابر از بيم سرنيزه‌ات ، خون بارد . چنين داستانهايى از تو بشنيده‌ام و چه بسيار لب را به دندان گزيدم و همى دوش و بر و يالت را آرزو كردم . تا اين كه سرانجام ، ايزد ، آبشخور تو بدين شهر كرد . اكنون اگر مرا بخواهى ، از آن تو هستم و از اين پس ديگر كسى مرا جز اين نبيند . اينك كه بر تو اين چنين دلداده گشته‌ام كه خِرَد را از بهر آرزو رها كرده‌ام ، باشد كه پروردگار ، از تو ، مرا پسرى دهد كه به مردى و زور چون تو گردد و بهره‌اش از آسمان ، كيوان و هور باشد . و بدان كه سراسر سمنگان را جستجو مىكنم و اسپت را نيز مىيابم . سخنهاى آن ماهرو به پايان رسيد و تهمتن سراسر آنها را بشنيد . پس چون رستم آن پرى چهره را بدانسان بديد و از هر دانشى نزد او بهره‌اى يافت و ديگر اين كه نويد يافتن رخش را نيز به او داد ، سرانجام ِ آن كار را جز فرّهى نديد . پس بفرمود تا موبدى پر هنر بيآيد و تهمينه را از پدرش خواستار گردد . چون شاه سمنگان ، اين سخن بشنيد ، شاد گشت و همچون سرو آزادى شد . پس دختر خويش را بر آنسان كه آيين و كيش ايشان بود ، به رستم پهلوان بداد و پيمانى ببستند و همه از پير و جوان شاد گشتند و بر رستم پهلوان آفرين خواندند و گفتند : اين ماه نو بر تو فرخنده بادا و سر بدسگالانت كَنده باد . پس آن شب تيرهء دير ياز را با او انباز گشت . رستم ، مُهره‌اى به بازو داشت كه در گيتى شهره بود . سپيده دم ، آن مهره را به تهمينه داد و گفت : اين را نگاه دار و اگر تو را دخترى آمد ، اين مهره را به نيك اخترى به گيسوى او بردوز . ليك اگر تو را پسرى آمد ، اين مهره را همچون پدرش ، به بازويش ببند . آن پسر ، به تنومندى سام نريمان و به مردانگى و خوى جوانمردان « 1 » باشد . دالمن پرّان را از ابر فرود آورد و آفتاب نيز ياراى آن نيابد كه به

هامش
( 1 ) - حكيم فردوسى در اينجا اين بيت را آورده است : به بالاى سام نريمان بود * به مردى و زور كريمان بود نگارندهء اين سطور بر آن است كه كريمان در اينجا به معنى جوانمردان است ليك برخى همچون مؤلف برهان قاطع و يا ولف مرتكب اشتباهى شده‌اند و كريمان را به معنى نام يكى از اجداد رستم آورده‌اند . ليك اين مسئله صرفاً يك برداشت اشتباه است و در نسب نامه‌هايى كه از اين خاندان موجود است ، نام چنين شخصى وجود ندارد . از جمله ر . ك . جلد اول از كتاب حاضر ، ص 140 - 137 .