تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١

به گيتى درين كوش چون بگذرى * كه انجام اسلام با خود برى اكنون تو را رزم سهراب بگويم و اين كه چگونه با پدر كينه بجست . آمدن رستم به نخچيرگاه اينك از سخن دهگان و گفتهء باستان ، داستانى بگويم . از گفتار موبد چنين ياد است كه روزى رستم چون از خواب برخاست ، اندوهگين بود . پس دلش آهنگ نخچير كرد . كمر را ببست و تركش را پر از تير كرد و بر رخش سوار گشت و آن پيل ْ پيكر را از جا برانگيخت و چون شيرى دژم و جنگجوى ، به سوى مرز توران روى نهاد . چون نزديك شهر سمنگان « 1 » رسيد ، بيابان را سراسر پر از گورخر بديد . پس شادمان گشت و بخنديد و با تير و كمان و گرز و كمند ، چند گورخر را در آن دشت بكشت . آنگاه با خار و خاشاك و شاخهء درخت ، آتشى سخت برافروخت . چون آتش نيرو گرفت ، آنگاه رستم پيل تن درختى را از جا بِكَند و آن را همچون باب زن « 2 » به كار برد و نرّه گورى را بر آن درخت بزد ، آنسان كه گويى پر مرغى است كه در دست گرفته است . پس چون بريان شد ، از هم جدا كرد و بخورد و استخوانش به دور افكند . چون آن را بخورد ، بخفت و از روزگار برآسود . رخش را نيز رها كرد تا در آن مرغزار به چَرا پردازد . در همان هنگام هفت هشت تن از سواران ترك از آن دشت نخچيرگاه

هامش
( 1 ) - سمنگان يكى از شهرهاى تخارستان و در شرق بلخ ، به فاصله دو روز راه از خُلم واقع است و حدوداً بين راه پل خمرى و تاشقرغان مىباشد . اين شهر در حال حاضر در ميان عوام به ايبك ( هيبك ) شهرت دارد . ر . ك . مشكور ، جغرافياى تاريخى ايران باستان ، ص 736 و نيز ص 178 راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده سمنگان اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 216 جيهانى ، اشكال العالم ، ص 171 حدود العالم ، ص 313 ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 163 . در برهان قاطع ، ماده سمنگان ، اين شهر را به اشتباه همان رامهرمز در خوزستان دانسته است حال آنكه اين شهر چنان كه ذكر شد در توران بوده است .
( 2 ) - باب‌زن همان سيخ كباب را گويند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 391 | حكيم أبو القاسم الفردوسي