تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

جهيد . به شتاب بر اسپ سوار گشت . رستم به دو گفت : از آن رو دلير گشته‌اى كه چنگال شير نديده‌اى . در همان زمان زواره [ به هوش آمد و ] با درد و دلى پر خون و آزرده گشته از زخم آن گرز ، بر زين بنشست . الكوس - كه پوشش زين اسپش از چوب توز « 1 » بود - با رستم پيل تن برآويخت . نيزه‌اى بر كمربند رستم بزد ليك آن نيزه از جوشن نگذشت و به تنش نرسيد . تهمتن نيز نيزه‌اى به كنار او بزد كه كلاهخودش به خون جگرش آغشته گشت . « 2 » رستم ، او را همچنان از زين بر گرفت . هر دو سپاه بدان كار در شگفت مانده بودند . آنگاه رستم او را همچون كوهى بر زمين بزد . جان سپاه توران پر از بيم گشت . پس هر هفت پهلوان دلير همچون شير ، شمشير بر دست گرفتند و در پس ايشان نيز سران دلاور سپاه ، گرز گران بر دوش نهادند . چون افراسياب آن شگفتى را بديد ، به سوى دليران توران بنگريست و گفت : آن بدگمانان تا كنون در جنگ بر شما چيره گشته‌اند . اينك بكوشيد و همچون پلنگ به جنگ شتابيد . سپاهيان كه آواز او بشنيدند ، يكباره به رستم روى نهادند . رستم كه با آن هفت گُرد چنان ديدند ، به تندى و تيزى بتاختند و چندان از سپاه توران بكشتند كه خاك ، از كران تا كران ، همچون لآل « 3 » گشت و جاى رفتن و گذشتن سپاهيان نمانْد . گريختن افراسياب از رزمگاه چون سپهدار توران كار را بدانگونه ديد ، به شتاب سر از جنگ بركشيد و چون ابر سياه بگريخت . تهمتن نيز شتابان ، رخش را برانگيخت و از پى افراسياب بتاخت و

هامش
( 1 ) - توز پوست درخت خدنگ است كه پوشش زين و سپر مىكرده‌اند .
( 2 ) - منظور اين است كه با آن نيزه‌اى كه رستم به پهلوى الكوس بزد ، خون از جگرش آن چنان فوران كرد كه به كلاهخودش نيز ريخت .
( 3 ) - لآل به پارسى همان لعل را گويند .