تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
سهراب آغاز داستان سهراب اكنون رزم رستم و سهراب بشنو . سخنهاى ديگر شنيدى ، اين نيز بشنو . داستانى است پر از اشك ، كه هر دل نازكى را از رستم به خشم آوَرَد . اگر تند بادى برآيد ز گنج * به خاك افگند نارسيده ترنج ستمگاره خوانيمش ار دادگر * هنرمند گوئيمش ار بىهنر اگر مرگ داد است ، بىداد چيست * ز مرگ اين همه بانگ و فرياد چيست از اين راز جان تو آگاه نيست * وزين پرده اندر ترا راه نيست همه تا در آز رفته فراز * به كس در نشد اين در آز باز به رفتن اگر بهتر آيدت جاى * گر آرام گيرى به ديگر سراى نخستين به دل مرگ بستايدى * دلير و جوان خاك نپساودى اگر آتشى گاه افروختن * بسوزد عجب نيست از سوختن بسوزد چو در سوزش آيد درست * چو شاخ نو از بيخ كهنه برست دم مرگ چون آتش هولناك * ندارد ز برنا و فرتوت باك جوان را چه بايد به گيتى طرب * كه نى مرگ را هست پيرى سبب درين جاى رفتن بجاى درنگ * بر اسپ قضا گر كشد مرگ تنگ چنان دان كه داد است بيداد نيست * چو داد آمدست جاى فرياد نيست جوانى و پيرى به نزد اجل * يكى دان چو دين را نخواهى خلل دل از گنج ايمان گر آگنده‌اى * ترا خامشى به كه تو بنده‌اى پرستش همان پيشه كن با نياز * همان كار روز پسين را بساز برين كار يزدان ترا كار نيست * اگر ديو با جانت انباز نيست