رزم الكوس چون افراسياب ، آن بديد ، آه سردى از جگر بركشيد و پرسيد : الكوس « 1 » جنگى كجاست ؟ او كه آن همه جنگ شيران را آرزو مىكرد و به گاهِ مستى ، جنگ با رستم و گيو را مىخواست و هميشه به ياد ايران بود . اكنون آن آتش و باد او چه شد ؟ پس اين سخن افراسياب را به الكوس رساندند . الكوس كه بىگمان چنگال به خون بشسته بود ، اسپ را برانگيخت و به شتاب به دل سپاه آمد و به نزد شاه توران رفت و گفت : من همان جنگى و همان نرّه شير استوارم . اينك اگر شهريار مرا فرمان دهد ، به تنهايى بدين كارزار شوم . سالار توران زمين كه سخن او بشنيد ، گفت : بزرگان سپاه را برگزين . پس بيش از هزار مرد جنگى و سوار با نيزههاى سرافشان و چون ناهيد و هرمزد ، درخشان با الكوس به جنگ ايرانيان بيرون شدند . چون سپاه الكوس به نزديك سپاه ايران رسيد ، خورشيد و ماه از گَرد آن سپاهيان تيره شد . زواره سرگرم جنگ بود . الكوس كه تنها مىدانست او از تخم نريمان است ، گمان كرد كه همان رستم است . پس به سوى او رو نهاد . زواره نيز با نيزه و همچون شير دژم با او برآويخت . ليك نيزهاش بشكست . از الكوس بهراسيد . پس تيغ از نيام بركشيد . از گَرد آن سواران ، گيتى ناپديد گشت . ليك تيغ ايشان نيز بشكست . پس چون باد ، دست به گُرز بردند . الكوس چنان گرزِ چون كوه خود را بيانداخت كه زواره از آن زخم به ستوه آمد و از زين بر خاك افتاد و بيهوش گشت . الكوس به شتاب از اسپ فرود آمد و خواست تا سر از تنش جدا سازد . ليك ناگهان رستم ، برادرش را بر آن گونه بديد . پس چون آتش به سوى او شتافت و چنان بانگى بر الكوس بزد كه دستش سست و شمشيرش كند گشت . چون الكوس آواز رستم بشنيد ، گويى دل از سينهاش بيرون
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 387
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٨٧
هامش
( 1 ) - الكوسAlksيكى از پهلوانان تورانى بوده است .