تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
رزم رستم با تورانيان پس آنگاه گيو به رستم پهلوان گفت : من بر سر راه رَوَم و راه را بر افراسياب بگيرم و نگذارم كه به اين سوى رود آيد و چندى او را در آن سوى پل نگاه دارم تا اين كه پهلوانان ما آماده جنگ گردند . زيرا كه ديگر زمان شادمانى ما بسر آمد . اين بگفت و كمان را به زه كرد و به تاخت به سر پل رفت . چون به نزديكى پل رسيد ، درفش افراسياب ستم پيشه را بديد كه سپاهيانش از رود بگذشته بودند و خود افراسياب نيز پيشاپيش سپاه روان بود . از سوى ديگر تهمتن ، ببر بيان بپوشيد و بر آن رخشِ چون ژنده پيل ژيان برنشست و به جنگ سالار توران زمين شتافت و چون نهنگ دمنده بغرّيد . چون افراسياب او را با آن چنگ و يال و بر و بازو و با آن گوپال ترسناك كه به گردن برآورده بود ، سوار بر رخش بديد ، گويى هوش از تنش رميده گشت . آنگاه سوارانى چون توس و گودرز و گرگين و گيو و بهرام و زنگهء شاوران و فرهاد و برزين و ديگر جنگيان سرافراز با نيزه و تيغهاى هندى در دست ، همه يك سره از جاى برخاستند و چون پلنگ به جنگ تاختند . گيو همچون شيرى كه شكار خود را گم كرده باشد ، به جنگ رفت و از پس و پيش و در هر سو با شمشير و گرز ، بسيارى پهلوانان را به خاك افكند . بسيارى از سران توران كشته شدند و بخت از آن نام آوران برگشت . جنگاوران چين كه چنين ديدند ، از او رميده گشتند . سالار توران زمين كه در شگفت آمده بود ، برآشفته گشت و آهنگ تاختن كرد . رستم كه چنان ديد ، گرز گران به گردن برآورد و ران بيافشرد و دليرانه به پيش سپاه آمد و چون شير غرّنده بغرّيد . در پشت سر او گودرز گشوادگان با جوشن و گرز پولاد بايستاده بود . سواران و پهلوانان ايران با گرز و تير و كمان در دست به شتاب به جنگ سپاه توران شتافتند . چون بسيارى از سپاه توران نابود گشتند ، رستم از شادى ، كلاه خود بر آسمان انداخت .