دشنه بزنيد و سر از تنشان جدا سازيد . باشد كه آن رستم سگزىِ « 1 » شيردل را كه گردون از تيغش شرمسار گشته است ، با دليريتان به بند آوريد . و بدانيد هر كه در اين دشت نبرد ، رستم را از آن رخشِ پلنگ به زير آورد ، او را دختر خويش و شاهى و سايبان شاهى دهم و نام اسپهبدى بر او نهم و شهر ايران را به دو سپارم و او را به آسمان برآورم . چون تركان آن گفتار او بشنيدند ، همگى رو سوى رزم كردند . ليك همهء دليران ايران با گرزهاى گران در دست ، چندان از سپاه توران بكشتند ، كه ديگر كوه و دشت و دريا گم شد . و بدين سان دو گروه از سپاه توران كشته شد و از خونشان زمين چون گِل گشت . بخت تركان سر در نشيب آورْد و آن سود جستن ايشان بر ايشان زيان ببار آورد . پس افراسياب از برابر رستم گريزان شد و به شتاب با دلى خسته و پس از كشته شدن دو گروه از سپاهيانش ، با سپاه غوريان از غورى « 2 » به توران بازگشت . « 3 » او از گيتى ، نوش جسته بود ، ليك سرانجام ، زهر يافت .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 370
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٧٠
هامش
( 1 ) - سگزى به معناى سيستانى است .
( 2 ) - غورى يا غوريان مركز غور در غرب افغانستان امروزى و نزديك هريرود ( ميان هرات و غزنين ) قرار داشته است . ر . ك . اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 220 فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده غور راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامهء فردوسى ، ماده غور .
( 3 ) - اما در باب مكان وقوع اين جنگ ميان افراسياب و سپاه ايران بايد گفت هيچگونه گزارش موثق و صريحى در اين باب وجود ندارد . اما نگارندهء اين سطور با بررسى جوانب مختلف كار و نيز روايات پراكنده به اين نتيجه رسيد كه اين جنگ در نزديكى عراق عرب و دشت سواران نيزهگذار ( عربستان ) رخ داده است . بايد در نظر آورد كه كى كاووس در آن زمان از حدود سودان و يا يمن به قصد بيرون راندن افراسياب - كه در ايران به شاهى نشسته بود - به سوى ايران در حركت آمد . ليك افراسياب - چنان كه پيش از اين حكيم فردوسى بيان داشت - به جنگ كى كاووس شتافت . اين شتاب افراسياب به اين دليل بود كه نمىخواست كى كاووس وارد ايران شود . از اين رو خود را به شتاب به پيش كى كاووس در حدود عراق عرب رسانيد تا مانع از ورود او به ايران گردد . كى كاووس نيز - چنان كه پيشتر ديده شد - قبل از آغاز حمله به افراسياب از اعراب عربستان تقاضاى يارى كرده بود و ايشان نيز قول مساعدت به دو داده بودند . از اين رو از بربرستان بدانجا رفت و افراسياب نيز خود را به آنجا رسانيد . در همين رابطه در مجمل التواريخ و القصص اشارهاى مختصر به وقوع جنگى ميان رستم و افراسياب در اين زمان در « سواد بغداد » وجود دارد . ص 46 . باز در عين حال در بندهش ، ص 140 ( نيز ص 76 ) روايتى وجود دارد مبنى بر اين كه ميان افراسياب و رستم جنگى در نزديكى اصفهان در اوله رودبار ( مَسرگان ، مَسرقان رود ) در گرفت و باز هم افراسياب شكست خورد . از آن پس چندين جنگ ديگر نيز ميان ايشان در گرفت تا چنان كه ديده شد ، بتدريج رستم ، افراسياب را از نواحى عراق عرب به اصفهان و از آنجا با چند جنگ ديگر از ايران بيرون ساخت و او را به ماوراءالنهر راند . در باب اين مسير تاراندن افراسياب از ايران كه مىتواند نشانگر مكانهاى وقوع جنگ نيز باشد ، ثعالبى روايتى كنايه آميز دارد . وى مىنويسد : « بدين سان آنان [ افراسياب و سپاهش ] را عراق [ عراق عراب ] از خود راند و كوهستان [ جبال ، عراق عجم ، اصفهان ] آنان را همچون آب دهان بيرون افكند و خراسان ايشان را به سوى ماوراءالنهر جنباند » . تاريخ غررالسير ، ص 117 .