تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨

و سوار و شيرافكن و مردوار و رُخ پيچ « 1 » برگزيدند و نامه‌اى شاهوار با سخنهاى شايستهء آبدار بنوشتند كه : ما همگان چاكران شاه هستيم و در گيتى تنها فرمانبر اوييم . آنگاه كه سپاهى از گرگساران به آهنگ ِ گرفتن تخت ايران زمين ، به ايران آمد ، دل ما از اين برترىجويى ايشان به درد آمد . افراسياب نيز تخت تو خواست گرفتن . كارى كه هرگز به خواب هم نبيند . پس همه ما نامداران شمشير زن انجمن گشتيم و با نيزه‌هاى دراز برفتيم و آرام و ناز بر او تلخ گردانيديم . بسيارى از ايشان و ما در آن جنگ كشته شدند . « 2 » ليك زمانه به هر نيك و بد كه بود بگذشت . اكنون ما را از كار تو و تازه شدن آن فرّ شاهنشاهى آگاهى آمد . پس هر گاه كه از بربرستان آهنگ رفتن به ايران كنى ، ما نيز سرنيزه بدست گيريم و براى تو زمين را كوه تا كوه ، پر خون كنيم و گيتى را از خون دشمنانت چون رود جيحون سازيم . پس آن فرستاده بر اسب سوار گشت و به شتاب به سوى بربرستان روى نهاد . چون آن نامه به شاه ايران رسيد ، اين گونه سخن گفتن ايشان را بپسنديد . آنگاه كى كاووس نامه‌اى به افراسياب نوشت كه : ايران را رها ساز و در اين كار هيچ سستى مجوى چه ، سرِ ما از تو پر گفتگو گشته است . ترا شهر توران سزاوار است و بس . پس چرا بيهوده به بد دست مىيازى ؟ فزونى مجوى ار شدى بىنياز * كه زود آردت پيش رنج دراز براى تو در پيش ما كهترى كردن نيكو باشد . مگر نمىدانى كه ايران نشستنگاه من و گيتى سراسر به زير دست من است . پلنگ ژيان گرچه دلير باشد ، ليك او را ياراى رفتن به پيش چنگال شير نباشد . آنگاه چون آن نامه مُهر شد ، گُردى پهلوان نژاد

هامش
( 1 ) - رُخ پيچ به پارسى به معناى عنان پيچ است .
( 2 ) - پيش از اين در باب آمدن سپاهى از اعراب به سركردگى زين گاو به ايران در زمان اسارت كى كاووس در يمن سخن گفته شد و اين كه بر طبق برخى روايات افراسياب ( خواه به دعوت مردم ايران و يا بدون آن ) با داعيهء مبارزه با زين گاو به ايران تاخت و او را كشت و خود به شاهى نشست . در اينجا ملاحظه مىشود كه اين اعراب به كى كاووس چنين وانمودند كه ابتدا اين افراسياب بود كه به ايران تاخت و آن اعراب به مبارزه با او به ايران آمده بودند .