كاووس و گيو و گودرز و توس را از دژ رها كرد ، جنگ افزار آن سه كشور و گنجها و سراپرده و تاج و تخت آن سه شاه را با هر چه خواسته جز اين ديد ، به سپهدار ايران بداد . آنگاه كاووس ، تختى از زر را با ديباى رومى بيآراست و تاجى از ياكند و تختى از پيروزه و كجاوهاى كه همهء آن از چوب داربوى ترِ آراسته به گوهرهاى گونهگون بود ، با كجاوه پوش سياه گوهر بافتى بر اسپ راهوارى با لگام زر نهاد . پس به سودابه بفرمود كه : در اين كجاوه بنشين و چون خورشيدى در زير زمين ، نهان برو . آنگاه سپاهيان را از شهر به لشكرگاه آورد و بدين سان سد هزار سوار از بربرستان و مصر و هاماوران بر او انجمن شد و سپاهيان سوارهء زره دار و برگستوانور او بيش از سيسد هزار بشد .
پيغام فرستادن كاووس به نزديك قيصر روم و افراسياب
آنگاه كى كاووس ، فرستادهاى را نزد قيصر روم فرستاد و او را پيام داد كه : بر شما بايسته است كه سپاهى از نامداران و كارآزمودگان روم به نزد من فرستيد تا از شمايان خرسند گردم . در همان زمان به دشت سواران نيزهوران از آنچه كه رستم در جنگ با هاماوران و مصر و بربرستان بكرد ، آگاهى رسيد . پس فرستادهاى پهلوان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 367
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٧