بيآورد و آن نامه به دو داد و او را روانه ساخت . چون فرستاده به نزد شاه تركان و چين رسيد ، زمين را ببوسيد و او را آفرين كرد و پيغام و نامهء شهريار ايران زمين را بداد . چون افراسياب آن نامه بخواند ، سرش پر كين و دلش پر شتاب گشت و كاووس را چنين پاسخ فرستاد كه : اين گفتگو تنها زيبندهء مردم زشت خوى باشد . تو اگر سزاوار ايران بودى ، نيازى به هاماوران نمىيافتى . اكنون من آمادهء جنگ و با درفشى برافراخته به جنگت مىآيم . پس تو را بايد كه سخنهاى راست بشنوى . بدان كه سراسر ايران از آن من و همه جاى آن سراى من است ازيرا كه نياى من تور پسر فريدون است و ديگر اين كه با دستهاى شمشيرزنم تازيان را نيز از ايران براندم . من آنم كه با شمشيرم ، تيغ از كوه بستانم و از ابر تاريك ، دالمن بيرون آورم . پس افراسياب سپاهى از كران تا كران با گرز و تيغ و برگستوان بيآراست و به شتاب به سوى جنگ روى نهاد . از ديگر سو ، كاووس چون پيام افراسياب را بشنيد ، سپاهى براى پيكار با او بيآراست . آنگاه از بربرستان با سپاهى بىكران به سوى تازيان بيآمد . افراسياب نيز به آنجا شتافت . « 1 » گيتى از نالهء نفير و كوس پر شد و زمين آهنين و آسمان چون آبنوس گشت . از زخم و چكاچاك تبرزينها ، از آن دشت جنگ ، گويى كوههء خون خاست . تهمتن در دل سپاه بغرّيد و به دل سپاه افراسياب زد . ديگر بخت افراسياب سر در نشيب آورْد . چون افراسياب ، آن سپهدار توران ، كار را بدانگونه ديد ، همچون نبيذ ، بىآتش بجوشيد و سپاهيان تورانى را گفت : اى دليران من ، اى بزرگان برگزيده و اى شيران من ، شما را از براى چنين روزگارى پرورانيدهام تا با دشمن تيغ زنيد ، نه اين كه اين گونه در جنگ ، كندى جوييد . پس همگى بكوشيد و روى به جنگ آريد و گيتى را بر كاووس به تنگ آريد و پهلوانانشان را با ژوپين و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 369
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٩
هامش
( 1 ) - چنان كه ديده شد ، كى كاووس پس از غلبه بر شاه هاماوران در ناحيه بربرستان مانده بود و هنوز به ايران باز نگشته بود . زيرا كه در ايران آشوب بسيارى بود و از چند سوى حملاتى به ايران شده بود كه مهمترينش هجوم افراسياب بود .