است . پس كسى را به نزد رستم فرستاد و زينهار خواست و پيمان بست كه كِى كاووس را با ديگر بزرگان ايران و سراپرده و گنج و تاج و تخت و گوهر و كمر زرّين و كنيزان از هاماوران به نزد رستم آورد . پس بر اين پيمان ببستند و سپاه آن سه كشور بازگشتند . چون شاه هاماوران به شهر بازگشت نخست با سگالشگرى سگاليد . آنگاه كسانى را بفرستاد و كاووس را بيآورد و چنان كه سزاوار بود ، تختش را به دو باز داد . « 1 » چون
هامش
( 1 ) - در باب نحوهء غلبهء رستم بر شاه يمن روايات متفاوت و مختلفى وجود دارد . الف - برخى روايتى نزديك به روايت حكيم فردوسى ذكر كردهاند ، مبنى بر اين كه رستم بر سپاه شاه يمن غالب آمد و سرانجام شاه يمن پيشنهاد صلح كرد و كاووس و همراهانش را باز پس داد . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 602 - 601 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 116 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 577 . ب - برخى ديگر برآنند كه رستم ، شاه يمن را بكشت و كاووس و همراهانش را با كشتن شاه يمن رهانيد . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 222 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 87 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 178 . . ج - اما مورخان يمنى در يك روايت كه قطعاً براى ايشان تأمين كنندهء افتخار مىباشد ، معتقدند كه چون رستم به يمن تاخت ، شاه يمن نيز با سپاه بسيارى به پيش او شتافت . هر دو سپاه پيرامون اردوى خويش خندق كندند و مدتى بدين ترتيب صبر كردند ، ليك ترسيدند كه اگر با يكديگر جنگ را بيآغازند ، هيچ كس از دو سپاه باقى نماند و همه نابود شوند . پس بدون اين كه هيچ جنگى درگيرد ، چنين اتفاق كردند كه شاه يمن ، كى كاووس را باز پس دهد و ايرانيان نيز بعد از آن قصد يمن نكنند . و بدين سان رستم بدون هيچ جنگى با كى كاووس و همراهانش به ايران ( در روايات مزبور ، بابل ) بازگشت . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 425 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 73 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 155 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 42 . د - گرديزى روايت كاملاً متفاوتى در اين باره آورده و جنگ مازندران و يمن را بسيار در هم خلط كرده است . ر . ك . زين الاخبار ، ص 46 - 44 . ح - مقدسى در اين باره داستانى از پارسيان نقل كرده است كه روايات ديگر آن را تأييد نمىكنند . وى مىنويسد : چون رستم قصد حمله به يمن و آزاد سازى كى كاووس كرد ، از سيمرغ خواست تا با او همراه شود . سيمرغ پر خويش را به دو داد و گفت : هر گاه نيازمند شدى ، آن را در آتش افكن ، من در دَم حاضر مىشوم . رستم روانه شد تا به يمن رسيد و با ايشان پيكارى سخت كرد . مقدسى در ادامه مىنويسد : گويند پادشاه حمير جادوگر بود و به افسون ، شهر خويش را برداشت و به ميان آسمان و زمين معلق ساخت . رستم پر سيمرغ را در آتش افكند و در دَم سيمرغ حاضر شد و رستم را بر پشت خويش سوار كرد و اسبش را با چنگهايش گرفت و در آسمان پرواز كرد تا برابر شهر رسيد و در حالى كه مثل رعد صدا مىكرد ، بال گشود و بر شهر فرود آمد و رستم با ايشان پيكارى عظيم كرد و كى كاووس را رهانيد . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 128 - 127 .
اما در باب مدت زمان اسارت كى كاووس و همراهانش در يمن ، شعرى از حسن بن هانى - شاعر عرب - بر اساس گفتارى از ابن كلبى ، در دست است كه مورخان نيز بدان استناد جستهاند و اين مدت زمان را 7 سال ذكر كرده است :
وَ قاظَ قابوسُ فى سَلاسِلنا * سنين َ سَبعاً وَفَتْ لِحاسِبِها
يعنى : كى كاووس هفت سال آزگار را كه براى شمارندهء آن درست است ، در زنجيرهاى ما گذارند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 425 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 117 - 116 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 73 نويرى نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 156 . تنها مسعودى اين مدت را 4 سال ذكر كرده است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 222 .