به جنگ روى نهاد و آن رخش پوينده را برانگيخت و آمد و برابر سپاهيان دشمن بايستاد و دلاورى از ايشان را به جنگ خواند . ليك هيچ يك از ايشان را ياراى آن نبود كه به جنگ رستم بيرون شود . پس رستم همچنان بر جا درنگ كرد تا اين كه خورشيد پنهان شد و شب تيرهگون فرا رسيد . آنگاه رستم سرفراز ، آن يل پيل تن ، به جايگاه خود بازگشت و شب را در آنجا آرامش گزيد . روز ديگر چون خورشيد ، درخشيدن گرفت ، رستم پيل تن از جاى درآمد و ردهاى از پهلوانان ايران زمين بركشيد .
رزم كردن رستم با سه شاه و رها شدن كاووس از بند
روز ديگر سپاهيان را بيآراستند . چون تهمتن ، سپاه را به هامون كشانيد ، سپاه سه شاه و كشور بديد . پس به سپاهيان ايران رو كرد و گفت : امروز ديدگان باز داريد و در اين جنگ بيدار باشيد و بدانيد كه اگر سد سوار باشند يا سد هزار ، فزونى سپاه ، ايشان را به كار نيآيد . و چون يزدان پاك ، يار ما باشد ، سر دشمنان را به خاك آورم . از سوى ديگر نيز شاهان سه كشور بر پشت پيل بنشستند و سپاهى تا دو كُروه رده بركشيدند . از بربرستان سد و شست پيل كه همگى چون درياى نيل ، خروشان بودند ، آمده بود . از هاماوران سد ژنده پيل ، گروه گروه ايستاده بودند . و سپاه سوم ، سپاه مصر بود كه رده بر كشيده بودند . از بسيارىِ ايشان ، آسمان نيلگون و زمين ناپديد گشت . گويى گيتى يك سره از آهن بود و يا كوه البرز درون جوشن رفته بود . در پشت سر پهلوانان درفشهاى سرخ و زرد و بنفش بود . از فرياد پهلوانان ، كوه بتوفيد و زمين به زير پاى اسپان به ستوه آمد چنان كه چنگ و دل شير نرّ هم بدرّيد و دالمن دلاور ، پر بيافكند و ابر در آسمان گداخته گشت . چه كسى را ياراى ايستادن در برابر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 364
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٤