تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩

بديد ، جامهء خسروانى بر تن دريد و چنگ بر گيسوان كمند مشكينش افكند و فندك « 1 » بر گونه‌هاى همچو گُلش زد و آنان را خونرنگ ساخت . پس به ايشان گفت : مردان راستين ، اين گونه بند و درد را ستوده ندارند . چرا آن روز كه به جنگتان آمده بود و جامه‌اش زره و تختش ، پشت اسپ بود ، او را بند نكرديد ؟ آن روز از آواز كوس سپهدارانى چون گيو و گودرز و توس ، دلتان از ترس بدرّيد . از اين پس ديگر پيوند خودتان را با من ببرّيد . آنگاه سودابه با گونه‌هايى پر خون بر دويد و ايشان را سگ خواند و گفت : هرگز از كاووس جدايى نخواهم اگر چه جايگاهش گور باشد . چون كاووس را به بند كشيده‌ايد ، پس مرا نيز بىگناه بايد سر ببرّيد . [ پس آن زنان ، سودابه را ببردند ] و آنچه به ايشان گفته بود ، با پدرش بگفتند . چون شاه هاماوران ، آن بشنيد ، سرش پر از كين و جگرش پر خون گشت و سودابهء جگر خسته را با رويى خونين به آن زندان به نزد شويش فرستاد . از آن پس سودابهء ستمديده همچون كنيز و اندوهگسارى به پيش آن شهريار بنشست . تاخته كردن افراسياب بر ايران زمين چون آن شاه ديهيم جوى ، در بند افتاد ، ماندهء سپاهيانش به ايران روى نهادند و كشتى به دريا افكندند و سرانجام خود را به دشتهاى ايران رسانيدند . چون سپاه بى سرو سالار به ايران آمد ، سراسر گيتى از آنچه رخ داده بود ، آگه شدند . و از آنجا كه ديگر شاهى را بر تخت زرين ايران نديدند ، هر كسى را آرزوى تاج شاهى در سر آمد . پس ، از سوى تركان و نيز از دشت نيزه‌وران « 2 » سپاهى گِران به ايران آمد . افراسياب

هامش
( 1 ) - فندك همان است كه فندق معرب آن است . و فندك يا فندق زدن به معناى نوعى از زدن به صورت است كه دست چپ را مشت سازند و سرانگشت سبابهء دست راست را به نوعى در ما بين انگشت سبابه و وسط دست چپ زنند كه صدايى از آن برآيد . ر . ك . برهان قاطع ، ماده فندق زدن .
( 2 ) - دشت نيزه‌وران در شاهنامه به دو معنى به كار رفته است . در برخى جاها به معناى هاماوران يا يمن و در اينجا و برخى جاهاى ديگر به معنى عربستان به كار رفته است .