تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤

به زن خواستن كاووس ، سودابه دختر شاه هاماوران را « 1 » آنگاه كاووس از كسى بشنيد كه شاه هاماوران ، « 2 » دخترى در پرده دارد كه بالايش از سرو نيز زيباتر است و افسرى از مشك سياه بر سر دارد . بالا بلند و كمند گيسو است . زبانش چون دشنه ، تيز و لبانش چون كند ، « 3 » شيرين است . همچون بهشتى آراسته و پر نگار و چون خورشيد تابان در بهار خرّم است . و سزاوار نباشد كه كسى جز او جفت شاه گردد و چه نيكو باشد كه ماه ، جفت شاه گردد . كاووس كه چنين بشنيد ، دلش از جاى رميد و گفت : انديشه‌اى نيكوست . من او را از پدرش

هامش
( 1 ) - سودابهSdbebيا سوداوهSdvehشكل پارسى نام سُعْدى است . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 115 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 88 برهان قاطع ، ماده سودابه و سوداوه 312 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p. در باب نسب او برخى از سرِ ناآگاهى ترديد روا داشته‌اند ، بدين معنى كه چون كى كاووس زن ديگرى داشته كه دختر يكى از سران ترك بوده و سياوش از او زاده شد ، گمان برده‌اند كه احتمالاً سودابه آن دختر بوده است . در نتيجه در يك روايت ترديد آميز چنين گفته‌اند كه معلوم نيست آيا سودابه دختر افراسياب ! بوده است يا دختر شاه يمن . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 422 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 41 . حال آنكه آشكار است كه سودابه دختر شاه يمن يا هاماوران بوده و آن زن كه دختر يكى از سران ترك ( و نه افراسياب ) بوده ، مادر سياوش است .
( 2 ) - نام اين شاه يمن را غالباً ذو الاذعار پسر ابرهه ذو المنار پسر رايش دانسته‌اند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ص 113 ، طبرى تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 424 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 73 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 155 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 87 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 42 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 178 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 577 . ليكن مسعودى او را شمر بن فريقس دانسته است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 222 . گرديزى نيز اين نام را به صورت سمر بن عنتر ذكر كرده است . زين الاخبار ، ص 44 . در هر حال خواننده بايد اين مسئله را در نظر داشته باشد كه نام شاهان يمن همواره با اشتباهات و اختلافات فاحشى نزد مورخين ضبط شده است . برخى آورده‌اند كه اين شاه از دست و پا فلج بوده است . طبرى ، همان ، همان صفحه بلعمى همان ، همان صفحه .
( 3 ) - همان قند .