شاه بربرستان با انبوه سپاهيانى كه گيتى بر ايشان به تنگ آمد ، به جنگ كاووس شتافت . از گَرد سپاهيان ، كوه ناپديد گشت . فوج فوج از سپاهيان ايران كشته شدند .
چون گودرز كار گيتى را بر آنگونه ديد ، گرز گران بر كشيد و سوار بر اسپ ، با هزاران تن از سپاهيان با نيزه و تير با ايشان برآويخت و دل سپاه بربر را بدرّيد . ديگر سوارى از بربر نمانْد . در شهر ، هر كه از سالخوردگان كه كار نبرد را واژگونه ديدند ، جگر خسته و گناهكار ، به پيش كاووس شاه آمدند و او را گفتند : ما چاكران و بندگان شاهيم و زين پس ، دادن باژ را مىپذيريم و آمادهايم تا بجاى درم ، زر و گوهر دهيم .
پس كاووس ايشان را ببخشود و بنواخت و راه و آيينى نو براى ايشان بساخت . آنگاه بانگ سنج و دراى و خروش و نالهء كارناى برخاست و كاووس شاه ، از شهر بربر به سوى كوه قاف و باختر روان گشت . چون به مردمان آنجا آگاهى رسيد كه شاه ايران به سوى ايشان مىآيد ، نيايش كنان به راه او آمدند و همهء بزرگان ، او را پذيره شدند و باژ گران بپرداختند . پس چون همهء ايشان سر به فرمان شاه نهادند ، شاه نيز با سپاهيانش ، بىآنكه ايشان را آزارى رساند بازگشت و با سپاهيان به زابلستان رفت و مهمان رستم گشت . يك ماه را در زابلستان به شادى و ميگسارى و شكار بگذرانيد .
ليك :
برين بر نيآمد بسى روزگار * كه بر گوشهء گلستان رست خار
كس از آزمايش نيابد جواز * نشيب آيدش چون شود بر فراز
چو شد كارگيتى بدين راستى * پديد آمد از تازيان كاستى
در آن زمان ، شاه مصر و شام كه بسيار با گنج و دستگاه بود ، درفشى برافراخت و روى از كاووس شاه برتاخت و كهترى از ياد ببرد . شاه گيتى - كاووس - را آگهى آمد كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 351
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٥١