تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨

باز آمدن كاووس به ايران زمين و گسى كردن رستم را چون كاووس به ايران رسيد ، از گَرد سپاهيانش ، گيتى ناپديد گشت . زن و مرد با جوش و خروش به پيش او شدند و همهء ايران را بيآراستند و مِى و رود و رامشگران بيآوردند و بدان شاه نو ، گيتى يك سره تازه گشت و ماهىْ نو از ايران برآمد . چون كاووس ، پيروز و شاد بر تخت بنشست ، در گنجهاى كهن را برگشاد و از هر جا ، روزى دِهان را بخواند و بسيار ببخشيد . همهء بزرگان سپاه با شادى به پيش شاه آمدند . تهمتن نيز با كلاهى بر سر به پيش شاه بيآمد و نزديك شاه ، بر تخت بنشست و از كاووس خواست تا او را دستور بازگشت به نزد زال زر بدهد . پس كاووس - آن شهريار زمين - جامه‌اى شاهوار بيآراست كه سزاوار رستم باشد و به همراه تخت پيروزه و تاج خسروانى گوهر نگار و يك دست زربفت شاهنشهى و دستبند و گردن آويز و سد ماهروى زرين كمر و سد مشك موى با زيب و فرّ و سد اسپ زرين و سيمين ستام و سد استر سياه موى و زرين لگام ، همه با بارهايى از ديباى خسروانى و رومى و چينى و پهلوى و سد هميان زر و جامى از ياكند ، پر از مشكناب و جامى از پيروزه ، پر از گلاب و ديگر ، گونه‌هاى بسيارى از هر چيز و رنگ و بوى به رستم بخشيد . آنگاه نامه‌اى با مشك و مِى و شاهبوى « 1 » و داربوى « 2 » و كَرْف ، « 3 » بر پرند بنوشت و بار ديگر همهء سرزمين نيمروز را به رستم و خاندانش بخشيد ، چنان كه پس از زمان كاووس ، هيچ كس جز از خاندان رستم بر سيستان فرمانروا نگردد . آنگاه شاه

هامش
( 1 ) شاهبوى به پارسى به معناى عنبر باشد .
( 2 ) داربوى به پارسى به معناى عود است .
( 3 ) كَرْف به پارسى به معناى قير است .