اگر من با اين سپاه از جاى بجنبم ، ديگر سرت را از پاى نيابى . اينك بىگمان ، خِرَد از سر دور داشتهاى ، ولى تو را بايد كه انديشه كنى و كمان از دست بر زمين اندازى و بدانى كه اگر من روى به جنگ تو آرم ، ديگر اين گفتگو و تيزى تو بسر آيد . چون رستم با روانى روشن به آن تخت و سپاهيان و پهلوانان بنگريست ، گفتار شاه مازندران را خردمندانه يافت و سرش تيز شد . پس شاه مازندران ، جامهاى شاهوار و اسپ و زر براى رستم بيآورد . ليك رستم ننگش آمد كه آنها را بپذيرد و نپذيرفت . رستم با رويى دژم و با سرى كه از شنيدن آن سخنها ، گِران گشته بود ، از نزد شاه مازندران به سوى شاه ايران رو نهاد . چون به پيش كاووس رسيد ، با دل كينهدارى پر از جوش خون ، هر چه در مازندران ديد و شنيد ، همه را به شاه ايران بگفت . آنگاه او را گفت : هيچ ميانديش و آهنگ جنگ ساز چه دليران و گُردان آن انجمن در برابر چشم من خوارند و نزد من به اندازهء ريزهاى خاك نيز نيارزند . و با اين گرز گران ، ايشان را نابود سازم . جنگ كاووس با شاه مازندران چون رستم از مازندران بازگشت ، شاه جادوان مازندران ، آهنگ رزم كرد و سپاهيان را از شهر به سوى هامون كشاند . سپاهى كه چون گَرد ايشان به آسمان خاست ، گويى رنگ خورشيد ، ناپديد گشت . زمين به زير پاى پيلان به ستوه آمد و هامون و كوه گم شد . چون به كاووس شاه از آمدن سپاه ديوان آگهى رسيد ، بفرمود تا رستم به اين كينه ، كمر ببندد . آنگاه به توس و گودرز و كشوادگان « 1 » و گيو و گرگين و ديگر آزادگان « 2 » بفرمود تا سپاه را بيآراستند و سرنيزه و سپرها بپيراستند و سراپردهء شاه و بزرگان را به دشت مازندران كشانيدند . پس توس پسر نوذر در سوى راست
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 341
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤١
هامش
( 1 ) - كشوادگان به معناى خاندان كشواد است . ليك در اينجا به معناى خود كشواد به كار رفته است .
( 2 ) - آزادگان به معناى نجباى ايرانى و نيز بطور كلى ايرانيان است .