آمد . آن تيره روان نيز هماوردش گشت . ليك [ چون رستم را با آن زورمندى بديد ] ، روى از جنگ برتافت و هيچ آرزوى جنگ با رستم نكرد . ولى رستم چون گَرد ، خود را به پشت او رسانيد و چنان سرنيزهاى بر كمربند او بزد كه بند زره او گشوده گشت . پس رستم او را از زين جدا كرد و برداشت و همچون مرغى بر بابزن « 1 » او را بلند كرد و چنان از پشت اسپ ، در مغاكش بيانداخت كه دهانش پر از خون و زرهاش چاك چاك گشت . دليران و گُردان مازندران كه آن بديدند ، خيره بماندند . دل آن سپاهيان بشكست و روهايشان زرد گشت و از هر جاى ، گفتگو برخاست . پس سالار مازندران بفرمود تا همهء سپاهيان ، از كران تا كران ، همچون پلنگ ، سر برافرازند و روى به جنگ آورند . همهء سپاهيان تيغ كين بيرون كشيدند و به جنگ تاختند . از هر دو سپاه فرياد نفير و كوس به آسمان خاست و هوا نيلگون و زمين چون آبنوس گشت . از گرز و تيغها ، همچون تندر درخشنده كه از ابر تيره بيرون جهد ، آتش افروخته گشت . آسمان از بسيارىِ نيزهها و گونهگونىِ درفشها ، سرخ و سياه و بنفش گشت . از آواز ديوان و گَرد تيره و غرّش كوس و اسپان ، كوه از هم بشكافت و زمين بر دريد . هيچ كسى پيكار كينهاى بدان گونه نديده بود . از هر سوى چكاچاك گرز و تيغ و تير بيآمد و از خون يلان ، دشت چون آبگير گشت . زمين چون دريايى از كَرف « 2 » شد كه كوههاش « 3 » از دشنه و گرز و تير بود . آن بادپايان همچون كشتىاى كه بر آب ، به سوى فرو شدن شتاب كرده ، دمان گشتند . از هر سو همچون باد خزانى كه برگ بيد بر زمين ريزد ، بر كلاهخودها گرز باريد . يك هفته را هر دو سپاه بدين گونه جنگ بكردند . به روز هشتم ، كاووس شاه ، تاج كيانى از سر برگرفت و به پيش پروردگارِ رهنماى بيآمد و گريان ، روى بر خاك ماليد و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 343
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٣
هامش
( 1 ) - بابزن به پارسى به معناى سيخ كباب است .
( 2 ) - كَرْف به پارسى به معناى قير است .
( 3 ) كوهه به پارسى به معناى موج است .