گفت : اى داور راستگوى ، اى آفرينندهء باد و خاك ، تو مرا بر اين نرّه ديوان ِ بىترس و باك ، پيروزى و فرّهى بده و تخت شاهنشاهى را به من تازه كن . آنگاه كاووس كلاهخود بر سر نهاد و به پيش سپاهيان نامورش بيآمد . خروش و نالهء كارناى به آسمان خاست و رستم چون پيل از جاى بجنبيد . كاووس سپهبد بفرمود تا توس ، پيل و كوس را از پشت سپاهيان به پيش آرد . آنگاه پهلوانانى چون گودرز و زنگهء شاوران « 1 » و رهّام و گرگين بيآمدند . گرازه « 2 » نيز همچون گراز با درفشى به بزرگى هشت باز « 3 » بيآمد . فرهاد و خرّاد و برزين و گيو نيز با ديگر نامداران به شتاب به كينه خواهى بدان رزمگاه آمدند . تهمتن نيز در دل سپاه جاى گرفت و زمين را به خون آن دليران مازندران بشست . گودرز و گشواد در راست سپاه بايستادند كه جنگ افزار و بنه و كوس سپاه در آنجا بود . گيو نيز در چپ جاى گرفت . پس ، از سپيدهدم تا گاهِ فرو شدن آفتاب ، جوى خون روان گشت . همگان شرم و آيين و مِهر را از چهره بشسته بودند و گويى از آسمان ، گرز مىباريد . در هر جا تودهاى از كشتگان بود و گياهان به مغز سر آدميان آلوده گشته بودند . از هر سو آواى نفير و كوس ، چون تندرى خروشان به آسمان خاسته بود . رستم با سپاهى گِران بدانسو كه شاه مازندران جاى داشت ، رفت . شاه مازندران جايگاه خويش رها نكرد و در آن كينهگاه ، پاى بيفشرد . و يكباره خودش با ديوان و پيلان پرخاش جو شمشير بركشيدند و روى به جنگ آوردند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 344
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٤
هامش
( 1 ) - در باب نام زنگهء شاوران اختلاف وجود دارد . برخى اين نام را به معناى زنگه پسر شاوران دانستهاند . برهان قاطع ، ماده زنگه . باز در همين رابطه برخى معتقدند كه شاوران يا شاور شكلى از شاپور است كه پهلوانى معاصر كى كاووس بوده و بنا بر اين اين نام به معناى زنگه پسر شاپور است . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده زنگه شاوران . بعضى نيز بر آن هستند كه شاوران ( شاور ) شهرى در نزديكى شوش در خوزستان بوده است و اين نام به معناى زنگه از شهر شاور ( شاوران ) است . راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده شاوران .
( 2 ) گُرازهGurzehيا وَرازَك َWarzakaبه معناى خوك نر . برهان قاطع ، ماده گرازه 349 .Justi , Iranisches , Namenbuch , P.
( 3 ) - باز همان است كه ياز به صورت مصحف آن آمده است و به معنى ارش يا فاصلهء ميان دو دست باشد ، چون از هم بگشايند . ر . ك . برهان قاطع ، ماده ياز و باز .