گشت . آنگاه تخت پيلسته « 1 » بنهادند و تاجى بر فراز آن بيآويختند . و بدين سان كاووس شاه بر تخت مازندران و گيو و رهّام و گرگين و بهرام به پيش او جاى گرفتند . بدين گونه يك هفته را به رود و مِى و آرامش پرداختند . به روز هشتم همهء آن بزرگان و گردنكشان بر زين نشستند و گرز گران بر كشيدند و به فرمان شاه ، چون آتشى كه از نِى خشك برخيزد ، در شهر مازندران پراكنده گشتند . پس همهء شهر را به آتش شمشير تيز بسوختند و چندان از آن جادوان بكشتند كه جوى خون روان گشت . چون شب تيره فرا رسيد ، آن پهلوانان دست از جنگ كشيدند . پس كاووس شاه به سپاهيان گفت : اكنون كيفر آن گناه ، چنان كه سزاوار بود به ايشان رسيد . پس ديگر بايد دست از كشتن برداريم . اينك بايد مردى خردمند كه شتاب را از درنگ بازدارند ، به نزد سالار مازندران رود و دلش را بيدار و مغزش را گران سازد . رستم و آن پهلوانان ديگر ، بدين كار خشنود گشتند . پس كاووس نامهاى به سوى شاه مازندران فرستاد و آن جان تاريك او را برافروخت . نامه نوشتن كاووس نزديك شاه مازندران پس دبيرى خردمند بر پرند « 2 » سپيد ، نامهاى پر از بيم و اميد بنوشت . نخست بر يزدان دادگر آفرين كرد . پروردگارى كه گيتى به هنرش پديدار گشت ، او كه آدمى را خِرَد بداد ، همو كه سپهر گردان و مِهر و درشتى و تندى بيآفريد . خدايى كه ما را به نيك و بد ، دستگاه داد . خداوند خورشيد و ماهِ گردنده . اينك بدان كه تو اگر دادگر و پاك كيش باشى ، از هر كسى جز آفرين نيابى . ليك اگر بد نهان و بد كُنش باشى ، تو را از چرخ بلند ، سرزنش رسد . شاه اگر دادگر باشد ، كسى را نتوان از فرمان او گذشتن . اكنون ببين كه يزدان ، سزاى گناهكاران ، چه كرد و چگونه ديو و جادو را نابود
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 336
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٣٦
هامش
( 1 ) - پيلسته به پارسى به معناى عاج است .
( 2 ) - پرند به پارسى به معناى حرير ساده است .