سپيد سه چكه به درون چشمانت بچكانى ، آن تيرگى با خون به بيرون آيد و بينا شوى . پس رستم پهلوان پيل تن ساز جنگ كرد و ايرانيان را گفت : بيدار باشيد كه من آهنگ ديو سپيد كردم كه همچون پيل جنگى و فريبكار است و سپاهيان بسيارى گِرد اويند . اگر كه او در اين جنگ پشت مرا به خم آورد ، شمايان دير گاهى خوار و دژم خواهيد ماند . ليك اگر خداوندِ هور ، يار من باشد ، اختر نيك ، مرا نيرو بخشد و همهء بوم و بر و تخت شاهى را باز يابيم و آن درخت خسروانى به بار آيد . خوان هفتم كشتن رستم ، ديو سپيد را رستم با كمرى تنگ بسته و سرى پر از كينه و جنگ از آن جايگاه برفت و آن رخش چون باد را برانْد و با خويشتن ، اولاد را نيز به همراه برد . چون بدان هفت كوه - كه جايگاه گروههاى نرّه ديوان بود - رسيد ، برفت تا بدان دهار بىبُن نزديك گشت و پيرامونش سپاهيان ديو را بديد . پس به اولاد گفت : آنچه تا كنون از تو بپرسيدم ، همه را راست يافتم . اكنون كه گاه رفتن فرا رسيده است ، راز بگشاى و مرا راهنما باش . اولاد گفت : بدان كه چون آفتاب گرم شود ، ديوان به خواب روند . در آن زمان است كه مىتوانى بر ايشان در جنگ پيروز باشى . ليك اكنون بايد درنگ كنى چرا كه يك تن از آن ديوان را نيز نشسته نمىبينى ، مگر اندك جادوان پاسبان . ولى در آن زمان كه تو را گفتم ، اگر پروردگار پيروزگر يارت باشد ، پيروز گردى . پس رستم در رفتن هيچ شتاب نكرد تا گرمگاه « 1 » فرا رسيد . در آن زمان بار ديگر سروپاى اولاد را با كمند ببست و شمشير از نيام بركشيد و چون تندر بغرّيد و نام يزدان بر زبان آورد و چون گَرد به ميان سپاه آمد و با دشنه ايشان را از خود دور بكرد چنان كه هيچ كس از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 333
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٣٣
هامش
( 1 ) - گرمگاه به پارسى به معناى ظُهر است .