اژدهاست و ايرانيان در رنج و سختىِ بسيارند . اكنون تو بايد كه زين بر رخش بنهى و اين كينه را بستانى . همانا كه ترا از بهرِ اين روزگار ، پرورانيدهام . مرا سال زندگانى از دويست افزون شده است و از اين پس ، اين كارها زيبندهء تو باشد . تو با اين كار ، شاه را از گزند رهايى خواهى داد و نام بلند خواهى يافت . پس شايسته نباشد كه در اين كار اهريمنى ، درنگ كنى و آسايش آرى . اينك ببر بيان « 1 » بپوش و سر از كار و انديشه پرداخته كن . براستى هر كه چشمش ، سر نيزهء تو را ديد ، آرامش از روانش برفت . اگر به جنگ دريا نيز روى ، خون شود . از آواز تو كوه ، هامون گردد . پس نبايد كه هرگز ارژنگ و ديو سپيد اميد آن داشته باشند كه از تو رهايى يابند . گردن شاه مازندران را به گرز گران بشكن . رستم در پاسخ پدر گفت : از اينجا تا بدان سرزمين راهى دراز باشد من چگونه بدانجا شوم ؟ زال گفت : از سرزمين ما تا بدانجا دو راه است كه هر دو پر از سختى و دشوارى باشند . يكى راهى دير باز « 2 » است كه كاووس برفت . و راه ديگر كه بالاى آن چهارده « 3 » باشد ليك اگر چه كوتاه است ولى پر از شير و ديو و تيرگى است چنان كه چشمانت خيره گردد . پس تو از آن ميان ، راه كوتاه را برگزين و شگفتىهاى آن را نيز ببين . باشد كه گيهان آفرين ، يار تو باشد . و بدان كه اگر چه اين كارى پر رنج است ولى سرانجام بگذرد . من نيز سراسر شب را به پيش يزدان پاك ، نيايش كنم ، باشد كه اين بر و يال و سرو بازو و چنگ و گوپال تو را باز ببينم . اگر نيز
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 319
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣١٩
هامش
( 1 ) - ببربيان جامهاى است كه رستم به هنگام جنگ مىپوشيده است . اگر چه برخى برآنند كه آن از پوست اكوان ديو بوده است ليك چنان كه در اينجا مشاهده مىشود ، رستم اين جامه را پيش از جنگ با اكوان ديو مىپوشيده است . پس مربوط به چيز ديگرى بوده است . گفته شده آن از پوست جانورى به اين نام بوده كه دشمن شير باشد . رستم او را در كوههاى شام بكشت و پوست آن را جامهء جنگ ساخت . و خاصيتش آن بوده كه در آتش نمىسوخته و در آب غرق نمىشده و هيچ حربه بر آن كار نمىكرده . گويند در زمان انوشيروان ساسانى نيز يكى از آن جانور پيدا شد . هزار سوار به كشتن او فرستادند . ليك آن جانور در ميان آن جماعت افتاده ، همه را كشت و خورد و مجروح ساخت . روايتى نيز گويد جامهء ببريان را براى رستم از بهشت آورده بودند . ر . ك . برهان قاطع ، ماده ببربيان .
( 2 ) - ديرباز به پارسى به معناى طولانى است .
( 3 ) - مشخص نيست منظور چهارده فرسنگ بوده است يا مقياس ديگرى .