رفت و فرمان شاه را بگفت . ديو سپيد كه بشنيد ، در پاسخش گفت : از روزگارت نوميد مشو ، كه اكنون با سپاهى گِران بيايم و پِى او را از مازندران ببرّم . ديو سپيد ، اين بگفت و چون كوه بر پاى خاست . ناگهان در همان هنگام بر سپاه ايران شب فرا رسيد و ابرى بر فراز سر ايشان آمد كه گيتى را چون روى زنگى سياه بكرد و همهء روشناييش را نهان بساخت ، گويى گيتى چون درياى قار گشته بود . همه جا را دود و سياهى فرا گرفت و ناگاه چشم شاه و دو گروه از سپاهيان نابينا گشت . « 1 » همهء گنجها به تاراج رفت و سپاهيان در بند شدند . چون كاووس اين چنين رنج ديد ، گفت : براستى كه دستور « 2 » هوشيار بهتر از گنج است . دريغا كه پند زال را نپذيرفتم و بد سگال گشتم . و اين چنين يك هفته به سختى بگذشت . به روز هشتم ، ديو سپيد بغرّيد و كاووس را گفت : اى شاهى كه همچون بيد ، بىبَرى ، فزون خواه گشتى و چراگاه مازندران آرزو كردى . چون پيل مست ، تنها نيروى خويش بديدى و به كس ننگريستى و خِرَد را دور داشتى و بسيارى را به مازندران به گرز گران بكشتى و برده كردى . شايد كه تو را از من آگهى نبود و آن چنان بر تخت شاهنشهى غرّه گشته بودى . اكنون آنچه سزاوارت بود يافتى . آنگاه ديو سپيد دوازده هزار از آن نرّه ديوان دشنه گزار را برگزيد و ايشان را بر ايرانيان نگاهبان ساخت و اندكى خوراك بديشان داد تا تنها زنده بمانند . « 3 » پس از آن همهء گنجهاى شاه و سپاهيان ايران و تاج ياكند و تخت پيروزه را به ارژنگ - سالار مازندران - داد و گفت : اينها را به نزد شاه مازندران ببر و او را بگوى كه : اكنون ديگر از اهريمن بهانه مجوى زيرا كه من هر آنچه مىبايست
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 317
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣١٧
هامش
( 1 ) - بر طبق اين روايت همهء اينها را ديو سپيد با جادو بكرد .
( 2 ) - دستور در اينجا به معناى مشاور و رايزن است .
( 3 ) - از آنجا كه چنان كه ذكر شد ، بسيارى به اشتباه اين مازندران را مازندران ناحيه مجاور گيلان دانستهاند ، بسيار كوشيدهاند كه مكانهايى را در مازندران كنونى به نام ديو سپيد و يا نظاير آن نام گذارى كنند . از جمله اعتماد السلطنه آورده است كه عوام مازندران معتقدند اين زندان كى كاووس در مازندران ، ناحيهء ديوليلم نزديكى رودخانهء تالار بوده است و آن را محبس كى كاووس مىنامند . ر . ك . اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 84 . حال آنكه اين يك نام گذارى جعلى و از سرِ ناآگاهى است و مازندرانى كه كى كاووس بدانجا رفت چنان كه بارها ذكر شده است در سمت شرق سيستان و هند بوده است .