تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

چون كاووس را ديد كه بر اورنگ شاهى بنشسته و دستها به سينه نهاده و سر به زير افگنده ، به نزد او رفت و او را گفت : اى كدخداى گيتى ، اى سرافرازترين مهتر در ميان مهان ، اى كه تاج و تخت شاهى ، چون تو نشيند و نديد و چرخ گردان نيز بختى چون بخت تو نشنيد . همه ساله پيروز و شاد و دلت پر از دانش و سرت پر از داد بادا . شاه او را بنواخت و در كنار خويش بر تخت بنشاند و از او در بارهء رنج آن راه دراز و پهلوانان و نيز رستم بپرسيد . زال زر به شاه گفت : اى شاه پيروزگر ، انوشه‌بزى . « 1 » ما همگان به بخت تو شاد و روشنيم و از تخت توست كه سرفرازيم . آنگاه زال سرِ سخن باز كرد و آنچه بايسته بود آغاز به گفتن كرد و گفت : اى پادشاه گيتى ، براستى كه تو سزاوار تاج و تخت بزرگانى . به تازگى سخنى بس گران شنيده‌ام كه شاه آهنگ مازندران دارد . ليك بدان كه جز تو پادشاهان بسيارى بوده‌اند كه هرگز اين راه را نپيموده‌اند . مرا ساليانى بسيار گذشته و بديدم كه منوچهر كه از اين گيتى فراخ درگذشت و اين همه گنج و كاخ از او برجاى مانده و نيز زو و نوذر و كى كواذ و بزرگان بسيارى كه به ياد داريم و ايشان را سپاهيان نيرومند و گرز گران بود ، هرگز آهنگ مازندران نكردند . زيرا كه آن خانهء ديو افسونگر است و آن را جادو ساخته‌اند و آن بندِ جادو را به هيچ روى نتوان گشاد و با گنج و دانش بدست نيآيد . رفتن كسى به آنجا و يا انديشهء رفتن آنجا داشتن هم همايون نباشد . پس بدان كه نبايد سپاه را بدانسو كشيدن و هيچ كس از شاهان ، آن انديشه را فرّخ نديد . اگر اين نامداران از تو كمترند ولى همگى ، هم تو و هم ايشان ، بندگان پروردگاريد . پس از براىِ فزون خواهى ، با خون ِ سرِ اين نامداران ، درختى مكار كه ميوه‌اش نفرين بُوَد و بر آيين شاهان پيشين نَبُوَد . كاووس كه چنين شنيد ، زال را پاسخ داد كه : اى زال ، من از انديشهء تو بىنياز نيستم ، ليك مردى و زور و سپاه و گنج من از فريدون و جم و منوچهر و كى كواذ كه

هامش
( 1 ) - انوشه به معناى جاويد است .