تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
دستان ، سخنان فرستاده بشنيد ، سخت به خود پيچيد و با خود انديشيد كه ديگر برگ آن درخت كيانى زرد گشت . به خود گفت : كاووس ، اين مرد خودكامه كه گرم و سرد گيتى نچشيده ، گمان مىكند كه همه به يكسان سر به فرمان او خواهند بود . پس شگفت نباشد اگر به گفتار من نگرود و پند مرا نشنود . ليك من اگر دلم را از انديشهء شاه پرداخته كنم و آسانى را بجاى رنج برگزينم ، نه پروردگار گيهان آفرين از من پسندد و نه شاه و نه گُردان ايران زمين . پس به نزدش روم و هر چه توانم ، او را پند دهم . اگر پند مرا پذيرد ، سودمند گردد و اگر نپذيرد و تيزى كند ، تهمتن با سپاه آماده باشند . آن شب ديرياز را زال به انديشه بگذرانيد . چون تاج خورشيد هويدا گشت ، زال كمر ببست و با بزرگان رو سوى شاه نهاد . چون به توس و گودرز و گيو و بهرام و گرگين و ديگر گُردان آگهى شد كه دستان به نزديك ايران رسيد و درفش همايونش پديدار گشت ، سران سپاه ، او را پذيره شدند . چون دستان نزديك رسيد ، همه بىدرنگ پياده گشتند و بر او آفرين خواندند و با او به سوى شهر روى كردند . پس توس به او گفت : اى پهلوان سرفراز كه اين چنين رنج راه درازى را از براى بزرگان ايران زمين كشيدى و اين رنج را بر آسايش برگزيدى ، ما همگان نيكخواه توايم و به فرّ كلاه توست كه ما بزرگى يافته‌ايم . زال به آن نامداران گفت : هر كه گذشتِ ساليان ، فرسوده‌اش سازد ، پند پيران به يادش آيد و از آن پس باشد كه چرخ گردان ، او را داد دهد . ما نيز اكنون شايسته نيست كه او را پند ندهيم ، چرا كه بىنياز از پند ما نيست و اگر سرش از پندِ خِرَد بگردد ، بهره‌اش پشيمانى و رنج گردد . آن بزرگان همگى گفتند : ما همه با توايم و جز تو پند كسى نشنويم . آنگاه همگان به پيش شاه رفتند . پند دادن زال ، كاووس را پس زال زر با بزرگان زرين كمر - كه در پس او روان بودند - به پيش شاه رفت و