تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

به كار بست و چنين نوشت : بنام خداوند خورشيد و ماه ، كه ما را اين دستگاه بداد . و درود خداوند بر روان فريدون باد كه تار و پود اين تخم ما از او بود . اكنون اى كى كواذ نامور بشنو كه تو را از انديشهء شاهى و داد ، سخن گويم . بدان كه اگر از تور بر ايرج نيك بخت ، از براى تاج و تخت ، بد رسيد ديگر نمىبايد در آن باره سخن راند و پرخاش كرد . اگر اين كينه از براى ايرج پديد آمد ، منوچهر كه يك سره آن كينه كشيد . اينك سزاوار است كه ما نيز بر آن بخششى كه نخست آفريدون از سرِ راستى بكرد ، پايبند بمانيم و از راه و آيين بزرگان باز نگرديم . به هنگام فريدون شاه ، از خرگاه « 1 » تا ورارود « 2 » كه جيحون در ميان مىگذرد ، برو بوم ما بود و هرگز ايرج چشم بدان مرز نداشت و بخش او ، ايران زمين بود كه آفريدون او را بخشيده بود . اكنون اگر از آن بخشش فريدون بگرديم و روى به جنگ آريم ، تنها گيتى را بر دل خويش به تنگ آورده‌ايم و بهرهء ما تنها زخم شمشير و خشم خداى گردد و جز اين در هر دو سراى ، بهره‌اى نيابيم . پس بايسته باشد كه بار ديگر همچنانكه فريدون گُرد ، آن سرزمينها را به سلم و تور و ايرج سپرد ، ما نيز ببخشيم و ديگر از آن پس كين نجوييم چه اين سرزمينها به اين همه سختى و رنج نيارزند . « 3 » اكنون ديگر سر زال چون برف سپيد گشته « 4 » و از خون پهلوان ، خاك همچون شنگرف شده است . و با همه اينها سرانجام ِ هر كسى تنها جايى به

هامش
( 1 ) - خرگاه يكى از توابع بخارا است كه به آن خرغانكث يا خرغنكث نيز گويند . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده خرگاه . نيز : اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 244 لسترنج ، جغرافياى تاريخى سر زمينهاى خلافت شرقى ، ص 498 .
( 2 ) وَرارود به پارسى ، ماوراءالنهر را گويند و اين يقيناً با وراء كه يك واژهء تازى است ، بيگانه است . در بسيارى از فرهنگهاى پارسى اين كلمه به عنوان ترجمهء پارسى ماوراءالنهر آمده است . ضبطهاى گوناگون ديگر اين واژه به صورت ورز رود ، آزارود ، وزارود ، ازارود ( از آن روى رود ) مىباشد . نگارندهء اين سطور ، ورارود را تصحيفى از وراز رود به معناى رود چون گراز تازنده مىداند .
( 3 ) - ميرخواند از قول تاريخ معجم مىنويسد كه افراسياب به كى كواذ پيغام داد كه آشتى و صلح بر اساس عهدنامهء منوچهر و آن شرايطى كه بوسيلهء تير آرش تعيين گرديد باشد و از كنار جيحون تا نهايت روم و اقصاى بلاد هند از آن ِ ايران باشد . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 569 .
( 4 ) بايد بخاطر آورد كه موى زال اصلاً از ابتداى تولد سپيد بوده است ليك در اينجا كنايه از پير شدن اوست .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 298 | حكيم أبو القاسم الفردوسي