تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

مىدانى كه من دل و چنگ شاهى و دليرى بسيار دارم ، ليك بدان كه در دست او همچون پشّه‌اى هستم . از آفرينش او پر انديشه گشته‌ام ، چرا كه چون پيل و شير جنگى ، او را نه هوش و دانش است و نه انديشه و سنگ . « 1 » لگام را به آن اسپ همچون پيل ِ مست سپرده كه رود و دهار « 2 » و راه ، در پيشش ، يكسان باشد . همانا كه بيش از هزار گوپال بر آن پيكر نامدارش بزدند ، ليك گويى از آهن ساخته گشته بود . دريا و كوه و پيل درنده و شير دمان پيش او يكى بود . در همه جا چون يوز شكارى بتاخت ، گويى آن كارزار برايش چون بازى مىنمود . اگر سام همچون او نيروى جنگ مىداشت ، اكنون هيچ پهلوان سرافرازى از تركان بر جاى نمانده بود . اينك [ بدان اى پدر ] كه تو را جز آشتى جستن نبايد انديشه‌اى ديگر باشد چرا كه سپاه ترا با او پاى برابرى نباشد . من كه پهلوانم و پشت سپاهيان تو و به گاهِ دشوارى ، پناه تو هستم ، اكنون هيچ تاب و توان رويارويى با او برايم نمانده است پس برو و در انديشهء آشتى باش . و بدان كه آن سرزمينى كه آفريدون گُرد در آن زمان به تور دلاور داد ، به تو رسيد و به تو بخشيد شد و « 3 » تو نمىبايست به كينه خواهى مىپرداختى . اكنون اگر بار ديگر از آن پيمان برگرديم و جنگ آوريم ، تنها گيتى را بر دل خويش ، تنگ آورده‌ايم . و بدان كه [ آن زمان كه آهنگ جنگ ايران كردى ] آن جنگ برايت چون بازى مىنمود ليك ميان شنيدن و ديدن ، راه بسيار باشد . پس كار امروز را به فردا ميافكن ، زيرا كسى نداند كه فردا زمانه چه سان خواهد گشت : گلستان كامروز باشد ببار * چو فردا چنى گل نيآيد به كار و به ياد بيآور كه چه مايه ستام و كلاهخود و سپر زرين و اسپان تازى زرين لگام و

هامش
( 1 ) - سنگ در اين جا به معنى تمكين و وقار و آرامش باشد .
( 2 ) - دَهار به پارسى به معناى غار باشد .
( 3 ) - باز هم اشاره به همان صلح دارد كه در زمان زو پيش آمد و به رغم اين كه اين تورانيان بودند كه به ايران زمين حمله كرده بودند ، ليك ايرانيان در هنگام صلح ، هيچگونه چشم طمعى به اراضى توران ندوختند و همه ناحيه آن سوى جيحون را درست به همان شكلى كه پيش از اينها ، روزگارى فريدون به تور بخشيده بود ، باز هم به ايشان بخشيدند .