آمدن كى كواذ به استخر پارس آنگاه كى كواذ از آنجا به سوى پارس رفت . در آن زمان پايتخت كيان در استخر بود . پس او نيز با داد و آيين و انديشهء فرخنده بر تخت كيانى بنشست « 1 » و با خردمندان و بزرگان چنين گفت : اكنون گيتى ، كران تا كران ، از آن من است . ليك بدانيد كه اگر پيلى با پشّهاى نيز كين آوَرَد ، همانا كه در داد و كيش ، رخنه آورده است . در گيتى هيچ چيزى جز راستى نخواهم ، چرا كه اگر جز اين باشد ، خشم خداوندى را در پى خواهد آورد . از داد و رنج من است كه شما تن آسان گشتيد و بدانيد كه هر كجا كه آب و خاك است ، گنج من همانجا باشد . همهء پادشاهان سپاهيان منند و همهء سپاهيان و شهرياران ، يك سره گوش به فرمان منند . « 2 » پس همگى در پناه پروردگار دارندهء گيهان ، خردمند و بىآزار زندگانى و كار كنيد و بخوريد و ببخشيد .
هامش
( 1 ) غالباً آوردهاند كه كى كواذ به دليل حفاظت از مرز ايران زمين در برابر تهاجمات تورانيان ، پايتخت خود را در نزديكى بلخ و جيحون قرار داده بود . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 370 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 524 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 96 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 43 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 40 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 153 . جوزجانى نيز آورده است كه پايتخت وى در ابتدا مداين بود و بعد به بلخ آمد . طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 . دينورى هم در يك خبر واحد ، آن را بابل ذكر كرده است . الاخبار الطوال ، ص 36 . مستوفى معتقد است كه كى كواذ اصفهان را پايتخت خود قرار داد و آن را آباد ساخت . تاريخ گزيده ، ص 87 نزهت القلوب ، ص 48 . ليكن چنان كه در جلد اول از كتاب حاضر نيز ذكر شد هيچگاه نبايد به دنبال تنها يك پايتخت براى اين شاهان بود ، بلكه ايشان پايتخهاى متعدد تابستانى و زمستانى داشتهاند و در بسيارى موارد نيز نقاط مهم مرزى را نيز از براىِ حفظ مرزها ، در جملهء پايتختهاى خويش قرار مىدادند . اگر چه اعتقاد به اين نظر نبايد موجب پذيرفتن كليه روايات در اين مورد گردد .
( 2 ) - ثعالبى مىنويسد : با پيروزى كى كواذ بر افراسياب « جهان ، لگام جهان دارى و پادشاهى به دست او [ كى كواذ ] سپرد و شاهان ديگر از او فرمان بردند و با پيشكش كردن ارمغانها ، خود را به كى قباد نزديك ساختند » . تاريخ غررالسير ، ص 109 .