تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧

تيغهاى هندى زرين نيام و بيش از اينها گُردان نامداراى چون كلباد و بارمان دلير - كه شير نرّ ، شكار او بود - به آسانى ، گويى بادى وزيد و آن همه را با خود بُرد . خزروان را نيز كه زال با گرز گران ، نيروى خود به او بنمود و او را بشكست . شماساس را كه پناه سپاهيان بود ، كارن در آوردگاه بكشت . بجز اين نامداران نيز ، بيش از ده هزار تن در آن جنگ كشته شدند . و از همه بدتر ننگ شكست باشد كه هرگز پاك نخواهد گشت . اگر اغريرث پر هنر ، از من بود كه كشته شد ، بسيارى از پهلوانان به پيش من آمدند و از آن روزگار مرا ياد آوردند و من سرانجام بازارى و خوارى به سوى توران روانه شدم و ايشان نيز در پس من روان بودند . اكنون تو ديگر هيچ از گذشته ياد مكن و به سوى آشتى با كى كواذ بتاز . و بدان كه اگر تو را آرزوى جنگ در سر آيد ، از چهار سوى ، سپاه به گِرد تو آيند . از يك سو رستم با گرز و تيغ و فرّ و زور چون خورشيد تابنده ، و از سوى ديگر كارن رزم زن كه چشمش هرگز شكست را نديده است ، و از سوى سوم كسى چون كشواد زرين كلاه كه به آمل آمد و آن سپاهيان را ببرد ، « 1 » و از سوى چهارم كسى چون مهراب كابل ْ خداىْ كه سالارى با فرّ و انديشه است . آشتى خواستن پشنگ از كى كواذ سپهدار توران كه با شگفتى مىديد افراسياب آن سخنها به يادش آمده و روانش به سوى داد بيآمده است ، با ديدگانى پر آب ، مرد بينا دلى را كه سزاوار فرستادن به ايران بود ، برگزيد . آنگاه نامه‌اى ارتنگ وار « 2 » بنوشت و در آن سد گونه رنگ و نگار

هامش
( 1 ) - اشاره به زمانى دارد كه اغريرث - برادر افراسياب - ايرانيان اسير را كه در آمل ( سارى ؟ ) بودند ، رها كرد و گشواد از سوى زال به نجات ايشان بدانجا رفت و ايشان را به زابل رساند .
( 2 ) - ارتنگArthangبه پهلوى و در پارسى ارژنگ ، ارجنگ ، ارتنگ و ارژنگ آمده است . نام كتابى از مانى است كه در آن اشكال مانوى نقش است . برخى برآنند كه نام اصلى خود مانى بوده است . ر . ك . برهان قاطع ، ماده ارتنگ و ارژنگ و حواشى معين . در هر حال در اينجا حكيم فردوسى اشاره به اوج مهارت در پديد آورى نقش و نگار دارد كه خود اين امر كنايه از اين دارد كه پشنگ سعى بسيار كرد تا آن نامه را با جملات زيبا و تصنعى و فريبنده بنگارد .