نيز چون دريايى كه دچار باد گردد ، بجنبيد . از سوى ديگر نيز زال و مهراب همچون شير پرخاش جوى و دلير به جنگ شتافتند . جنگ در گرفت و خروش دار و گير و درخشش دشنه و زخم تير برآمد . چه كلاهخود و سپرهاى زرين بسيار كه از زخم تبر چاك چاك شد . گويى ابرى سياه برآمد و روى خورشيد را تيره ساخت . در آن روز نبرد ، [ چنان جنگيدند كه ] نم خون به ماهى ، « 1 » به زير زمين فرو شد و گَرد به ماه برآمد . زال زر به فرزند و آن بر و بازوى پهلوانيش بنگريست و با ديدن آن همه هنرهاى رستم ، دلش از شادى بر تپيد . و رستم بدين سان ، يَلان بسيارى را سر بريد و سينه دريد و پا شكست و دست بست . و هزار و سد و شست گُرد دلير در يك تاختن اين شير ، كشته شدند . پس تركان از مغان « 2 » برفتند و سپاه خود را به سوى دامغان كشيدند و از آنجا با دلى زخم خورده و اندوهناك و نيز پر گفت و گوى با جنگ افزارى شكسته و كمرى گسسته ، بىنفير و كوس و پا و سر ، به سوى جيحون روى نهادند . از ديگر سوى ، همهء پهلوانان سپاه ايران با گنجهاى بسيارى كه از تركان ، بهرهء جنگى گرفته بودند ، به نزد شاه بازگشتند و بر شاه گيتى ، آفرين خواندند . رستم نيز چون به نزد شاه ايران بازگشت ، شاه ، او را در يك سوى خود نشاند و در سوى ديگر خود ، زال زر نامدار را بنشاند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 294
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٤
هامش
( 1 ) - منظور از ماهى در اين جا قعر زمين است و برگرفته از اين پندار است كه در گذشته ، جهان را بر پشت ماهى تصور مىكردند . مسعودى در اين باره مىنويسد : « و زمين را بر ماهى آفريد و . . . ماهى در آب بود و آب بر تخته سنگ بود و تخته سنگ بر پشت فرشته بود و فرشته بر صخره بود و صخره بر باد بود » . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 19 . مراد حكيم فردوسى در اينجا اين بوده است كه از بسيارىِ كشتار ، آن قدر خون جارى شد كه تا بدان ژرفاى زمين فرو رفت .
( 2 ) - غالباً اين مغان را اشتباهاً و بطور كاملاً بىمورد به معناى مُغها يعنى پيشوايان دينى دانستهاند . از جمله ر . ك . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده مغان . حال آنكه در اصل اين مغان به معناى مكان به كار رفته است . مغان در سوى مغرب سمنان قرار داشته و يكى از محلات بيرون از شهر سمنان بوده است كه به آن كوشك مغان هم گويند . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده مغان .