شماساس گُرد از آن زخم بيفتاد و در دَم بمرد . چنين است كردار گردون پير * گهى چون كمانست و گاهى چو تير جنگ رستم با افراسياب چون رستم ، آنچه كارن بكرد ، بديد ، رخ بپيچيد « 1 » و به سوى زال زر رفت و او را گفت : اى پدر ، مرا بنماى كه افراسياب - پورپشنگ - آن مرد بدانديشه ، به روز نبرد در كجا جاى گيرد و چه پوشد و درفش خود را در كجا برافرازد چه من امروز برآنم كه بند كمرگاه او را بگيرم و او را به روى ، كشان كشان بيآورم . ليك زال او را گفت : اى پسر گوش فرا دار و يك امروز را با خويشتن ، هوش دار ، و بدان كه آن تُرك ، در جنگ ، همچون اژدهاى نرّ « 2 » ، دم برآورنده ، و در كينه ، همچون ابر پتياره « 3 » است . درفش و گبرش ، « 4 » سياه و بازو و كلاهش از آهن است كه روى آن را زر گرفته است و درفشى سياه بر كلاهخودش ببسته است . پس تو خويشتن را سخت از او نگاهدار ، چرا كه او مردى دلير و بيدار بخت است . رستم كه چنين شنيد ، پدر را گفت : اى پهلوان ، تو روانت را به هيچ روى از براى من رنجه مدار ، چرا كه آفرينندهء گيهان ، يار من و دل و تيغ و بازوى من ، باروى من است . رستم اين بگفت و رخشِ رويينه سُم را برانگيخت . پس خروش گاو دم « 5 » بر آمد . و اين چنين رستم به شتاب به پيش سپاه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 292
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٢
هامش
( 1 ) - رُخ پيچيدن به پارسى به معناى عنان پيچيدن است .
( 2 ) - در نسخه مول بجاى نرّ اژدها ، اشتباهاً فرّ اژدها ضبط شده است كه يقيناً اشتباه مىباشد زيرا كه اصلاً صفت فرّ و فرّه هيچگاه براى اژدها و يك موجود اژى نمىتواند بيايد و حال آنكه در غالب موارد ، نرّ صفت مناسبى براى اژدهاست كه در بسيارى موارد نيز حكيم فردوسى آن را آورده است . پس چنين مىنمايد كه در اينجا نيز در اصل نرّ اژدها بوده كه به غلط ، فرّ اژدها ضبط شده است .
( 3 ) پتياره به پارسى به معناى بلا است .
( 4 ) - گبر به پارسى به معناى خفتان است .
( 5 ) - گاودم به معناى نفير يا بوق باشد .