بزرگان ، سخنانى در بارهء افراسياب بشنيد و آنگاه سپاه را بديد . روز ديگر ، سپاه از جاى برخاست و از سراپرده ، خروشى برآمد . رستم جنگ افزار برداشت و جامهء جنگ بپوشيد و چون پيل دمنده ، آهنگ رزم كرد . ايرانيان رده بركشيدند و كمر را به خون ريختن ببستند . در يك سوى سپاه ، مهرابِ كابل ْ خداى و در سوى ديگر گستهم جنگى ، در دل سپاه ، كارن رزم زن با كشواد و در پيش سپاه رستم پهلوان جاى گرفتند « 1 » و در پشت سر رستم ، پهلوانان و در پشت سر آن پهلوانان ، زال به همراه كى كواذ بايستادند . و پيشاپيش سپاه نيز درفش كاويانى « 2 » را بر پا داشتند كه گيتى از او زرد و سرخ و بنفش گشت . از بسيارىِ مردان ، روى زمين چون درياى چين شد كه پر از كوهه « 3 » باشد . در ميان دشت ، گويى سپرها ، يكى در ديگرى بافته شده بود و تيغها همچون چراغ مىدرخشيدند گويى سد هزار شماله « 4 » برافروخته بودند . گيتى يك سره چون درياى قار گشته بود . از ناليدن نفير و بانگ سپاهيان ، گويى خورشيد از راه گم شده بود . اين چنين سپاه ايران و توران با يكديگر روبرو گشتند . سپاهيانى كه نه سر ايشان پيدا بود و نه بن . كارن در هر تاختنى به سوى چپ و راست ، از هر كسى كينه ستد و دليرانه ، همچون شير ، خود را به ميان سپاه دشمن انداخت و با گرز و تيغ و سرنيزه دراز ، بسيارى از ايشان را بكشت و زمين را از كُشته ، همچون كوه كرد چنان كه آن تركان دلير از او به ستوه آمدند . ناگهان كارن ، شماساس « 5 » پهلوان را ديد كه چون شير بر مىخروشيد . پس دمان به سوى او تاخت و چون به نزدش رسيد ، تيغ تيز از ميان بركشيد و بر سر و كلاهخود آن نامدار بزد و گفت : منم كارن نامدار .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 291
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩١
هامش
( 1 ) - گويند چون كى كواذ به يارى رستم و زال به قدرت رسيده بود ، چون بر تخت نشست ، جهان پهلوانى را به رستم داد . جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 86 .
( 2 ) - ر . ك . ج اول ، ص 106 - 105 .
( 3 ) - كوهه يكى از معانى پارسى موج است .
( 4 ) - شماله به پارسى به معناى شمع است .
( 5 ) - ر . ك . ج اول ، ص 263 - 260 و 250 .