تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦

تهمتن آنسان نشان كواذ بشنيد ، شاد گشت و چون باد از رخش به زير آمد و به شتاب به لب آن رود دويد . آنگاه همگى به زير آن درختان سايه‌دار نشستند و آن جوان - كه بزرگ آن پهلوانان بود - بر تخت زرين بنشست و دست رستم را به دست گرفت و با دست ديگر جامى پر از باده كرد و به رستم داد و گفت : اى گُرد نامبردار ، از من نشان كواذ بپرسيدى . برگوى كه اين نام را از كه به ياد دارى . رستم او را گفت : اى پهلوان ، با روانى روشن ، پيامى آورده‌ام كه سرِ تخت ايران را آراسته‌اند و بزرگان ، او را به شاهى خواسته‌اند . پدرم كه برگزيدهء بزرگان است و او را زال زر مىخوانند ، مرا گفت : تا به البرز كوه برو و كواذ دلاور را با گروه ببين و بر او به شاهى آفرين كن و او را بگو كه گُردان ترا خواسته‌اند و تخت شاهى را برايت بيآراسته‌اند . و نيز مرا گفت كه در اين راه هيچ درنگ نكنم . اينك اگر تو بتوانى كه مرا از او نشانى دهى ، بده و با اين كار ، او را به شاهى برسان . آن دلير جوان از گفتار رستم بخنديد و گفت : اى پهلوان ، منم آن كى كواذ ، از تخم فريدون ، « 1 » كه نام پدرانم را همگى به ياد دارم . چون رستم اين

هامش
( 1 ) - در باب نسب كى كواذ روايات متفاوتى وجود دارد . در بندهش در يك خبر واحد ذكر شده است كه زو ( زاب ) كه دو پسر و يك دختر داشت ، روزى بر رودخانه ، كودكى را ديد كه در صندوقى ( سبدى ) نهاده بودند . پس زو او را از آب گرفت و به عنوان كودك خويش بپرورد و او را « فرزندِ يافته » نام نهاد . ر . ك . بندهش ، ص 150 . در همينجا و پيش از اين كه به ساير روايات در اين مورد پرداخته گردد ، بايد گفت اين خبر واحد بندهش چندان درست به نظر نمىرسد زيرا اگر كواذ يك فرزند سرراهى و ناشناس بود كه نسبش دانسته نبود ، هرگز به شاهىِ ايران زمين نمىرسيد . زيرا بر طبق قوانين حاكم بر ايران باستان شاه مىبايست در درجهء اول از خاندان شاهى بوده باشد . آنگاه پس از اين كه فردى از خاندان شاهى بود ، فرّهء ايزدى در او باشد - چنان كه در مورد شاهىِ زو ديده شد كه اگر چه فرزندان نوذر بر جاى بودند ، با اين حال چون فرّه در ايشان نبود ، زو كه او نيز از خاندان شاهى و داراى فرّه بود به قدرت رسيد . ليك يك فرد از غير خاندان شاهى هرگز در ايران باستان نتوانست حكومتى پايدار تشكيل دهد ، چنان كه براى نمونه مىتوان به حاكميتهاى مقطعى و ناپايدار گئومات مغ و يا بهرام چوبينه و شهربراز اشاره كرد . پس اگر كواذ نيز يك فرزند سر راهى و بدون نسبى معلوم و از غير خاندان شاهى بود هرگز زال و رستم او را به عنوان تنها فرد لايق شاهى نمىدانستند و به دنبالش نمىرفتند و مؤيد اين نظر ، اين نكته تواند بود كه خود كى كواذ در اينجا خود را از تخم فريدون ذكر مىكند و تمامى پدرانش را از خاندان شاهى مىداند . در هر حال جز اين خبر واحد بندهش ، بيشتر روايات مورخين حاكى از اين است كه كواذ پسر زو ( زاب ، زاغ ، زغ ) بوده است . از جمله ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 36 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 96 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 69 مجمل التواريخ و القصص ، ص 29 و 14 مرعشى ، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، ص 107 و 102 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 153 362 .Justi , Iranisches , Namenbuch , Pولى در ميان همين دسته از روايات كه كواذ را پسر زو دانسته‌اند ، نام پدران زو بسيار متفاوت ذكر شده است . براى نمونه مىتوان به موارد زير نگاه كرد : طبرى : « كى قباد پسر زاغ پسر بوحناه پسر مسو ، پسر نوذر ، پسر منوچهر » . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 369 بيرونى : « كى قباد بن زغ بن نوذكا بن مايشو بن نوذر بن منوشجهر » . آثار الباقيه ، ص 139 نويرى : كى قباد پسر زاب پسر تور ! نهاية الارب ، ج 10 ، ص 153 مستوفى : « كى قباد ابن زاب بن زو بن طهماسب بن منوچهر » . تاريخ گزيده ، ص 86 . اما دستهء ديگرى از تواريخ نيز هستند كه پدر كى كواذ را غير از زو دانسته‌اند . از آن جمله صاحب مجمل التواريخ و القصص در يك روايت ديگر او را پسر كيكامه پسر زو دانسته است . ص 29 . و يا مؤلف تاريخ سيستان چنين نسب نامه‌اى براى او ذكر كرده است : « كى قباد بن كيفشين بن كيابيكه بن كيمنوش بن نوذر » . ص 201 . گرديزى آورده است : « كى قباد بن دع بن بودكا بن مالشو بن نودر بن منوچهر الملك » . زين الاخبار ، ص 43 جوزجانى نيز چنين ذكر كرده : « كى قباد بن رانكوه بن كوران شاه ابن سروس بن كشتسب بن قرح بن برويز بن شاد بن كشتسب بن نارداد بن بشتكر بن فروشنك بن متبع بن كستهم بن نودر بن منوچهر الملك » . طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 142 . تنها نيم نگاهى به نسب نامهء اخير و تعدد بسيار افراد آن سلسله كه مستلزم گذشت زمان بسيارى بوده ، نادرستى آن را نمايان مىسازد . ابن خلدون در يك روايت كى كواذ را از نوادگان منوچهر شاه و ميان آن دو را چهار پدر دانسته است . العبر ، ج 1 ، ص 178 . حكيم فردوسى نيز چنان كه ملاحظه مىشود نام مشخصى براى پدر كى كواذ ذكر نكرده ، بلكه تنها او را از نژاد فريدون دانسته است . نگارندهء اين سطور نيز بر آن است كه كواذ نمىتوانسته فرزند زو بوده باشد ، چون در اين صورت مىبايست پس از درگذشت زو او به جانشينى پدرش مىرسيد . ليك چنان كه پيشتر ديده شد بر طبق روايت حكيم فردوسى اين گرشاسپ بود كه پس از زو قدرت را در دست گرفت . پدر كواذ احتمالاً فرد ديگرى از خاندان شاهى بوده است و چون ديگر پس از گرشاسپ كسى را كه داراى فرّه ايزدى و نيز از خاندان شاهى باشد نيافتند ، بر طبق برخى پيش گوييها به ياد او افتادند و به سراغش رفتند .