تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

كى كواذ آوردن رستم ، كى كواذ را از البرز كوه آوردن رستم ، كى كواذ « 1 » را از البرز كوه « 2 »

هامش
( 1 ) - كى كواذKay kavazهمان است كه اعراب ، آن را به كى قباد ، معرب كرده‌اند . اين نام برگرفته از دو جزء است . جزء اول آن كىkayمىباشد كه در اصل به صورت كَوىkaviبوده است . اين جزء ، لقبى است كه در اول نام شاهان كيانى آمده است و در ميان شاهان پيشدادى تنها گاهى براى فريدون ذكر شده است ( ر . ك . ج اول از كتاب حاضر ، فصل فريدون ) . در گاتْها اين لقب به 2 معنى كاملاً متضاد ذكر شده است . براى مثال در كنار نام ويشتاسپ ( گشتاسپ ) كه حامى زرتشت بوده اين كلمه به معناى مطلق امير و شاه به كار رفته است . ليكن در عين حال براى گروهى از امرا و رؤساى قبايل ديوپرست نيز كه دشمن زرتشت شمرده مىشدند و روحانيانشان كَرپَن نام داشته‌اند ، ذكر شده است . صفا ، حماسه سرايى ، ص 492 - 491 . بطور كلى در اينجا و هر جاى ديگر شاهنامه كه اين واژه ذكر شده به معناى نخستين يعنى شاه به كار رفته است . ولى در روايات مورخين اسلامى معانى ديگرى براى آن ذكر شده از جمله بلعمى آن را به معناى « نيكو » دانسته . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 524 صاحب مجمل التواريخ و القصص آن را به معناى « اصل » آورده است . ص 416 در برهان قاطع به معناى « عادل » به كار رفته است . ماده كيغباد . اما جزء دوم اين نام به پهلوىKavdhو به اوستايىkavtaمىباشد كه خود آن از دو جزء تشكيل شده است :vtakavخود واژهء كَواkavباز هم به معناى كِى يا كَوى است كه پيشتر ذكر شد و جزء دوم يعنى واتَ به عقيدهء بارتولومه به معناى محبوب و گرامى است . ر . ك . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 224 . در برهان قاطع واژه غُباد ( قباد ، كواذ ) را به معناى « برحق » دانسته و معناى كيغباد ( كى كواذ ) را جمعاً به معنى « عادل برحق » ذكر كرده است . همان ، ماده كيغباد . دو هارله در يك روايت متفاوت اين نام را مشتق از واژهء پهلوىkavdahيعنى آستانهء در دانسته است و به نظر او اين نام به معناى « كودكى كه بر آستانهء در يافته باشند » يا همان « بچّهء سرراهى » است . ر . ك . صفا ، حماسه سرايى ، ص 496 . ليكن حدس دو هارله چندان صحيح به نظر نمىرسد زيرا اگر اين واژه به چنين معنايى بود ، بر روى كسان ديگرى از جمله برخى شاهان ساسانى كه به اين اسم ناميده شده‌اند و يا پيش از اين زمان ، بر روى پسر كاوهء آهنگر نهاده نمىشد - با توجه به اين كه هيچيك از ايشان فرزندى سرراهى نبوده‌اند . اين نام به صورتهاى كُبادkobdو قُبادGhobdنيز ذكر شده است . در اوستا فقط دو بار اسم كى كواذ ذكر شده است : نخست در فروردين يشت ، فقره 132 و پس از آن در زامياديشت ، فقره 71 . در آثار مورخان اسلامى لقب او « اوّل » ذكر شده است . خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 100 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 139 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 573 .
( 2 ) - پيشتر ديده شد كه چون به روايت حكيم فردوسى گرشاسپ - آخرين شاه پيشدادى - در گذشت و تخت ايران از شاه تهى ماند ، افراسياب تورانى بار ديگر از فرصت استفاده كرده ، به ايران زمين تاخت . زال و رستم با سپاهيان ايران كه به مقابله افراسياب شتافتند به اين نتيجه رسيدند كه نخست و پيش از هر چيز بايد كسى را از تخم كيان ، بر خود شاه كنند تا كارها به سامان شود . پس زال ، بر اساس نشانيهايى كه برخى پيش گويان به او داده بودند ، كى كواذ ( كى قباد ) را شايسته شاهى ايران زمين ديد و رستم را جهت آوردن او و نشاندنش بر تخت شاهى مأمور ساخت . اما چنين به نظر مىرسد كه كى كواذ به دليل تسلط افراسياب در آن نقطه پنهان شده بود تا خاندان شاهى يك سره از ميان نرود . اگر چه حكيم فردوسى ، مخفىگاه او را البرز كوه دانسته است ، ولى همواره بايد در تجسم مكان البرز كوه اندكى دقت بيشتر داشت ، زيرا چنان كه در جلد اول از كتاب حاضر ذكر شد ( صفحه 100 ) در جغرافياى حكيم فردوسى البرز كوه رشته كوهى بسيار بزرگتر از البرز كوه فعلى را شامل مىشده است . ليك در عين حال اين ناحيه مىتوانسته همين البرز كوه فعلى نيز بوده باشد . صاحب مجمل التواريخ و القصص در يك روايت متفاوت بجاى البرز كوه ، « كوه همدان » ذكر كرده است كه مىتواند با الوند مطابقت يابد . همان ، ص 45 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 283 | حكيم أبو القاسم الفردوسي