تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤

زال ، رستم را گفت : گوپال برگير ويال بيافراز و لشگرى فراهم آور و به تاخت به البرز كوه برو و چون به آنجا رسيدى بر كى كواذ [ به شاهى ] آفرين كن و او را بگوى كه سپاهيان ، تو را خواسته‌اند و برايت تخت شاهى را بيآراسته‌اند چرا كه هيچ كسى را جز تو سزاوار تاج كيانى نديده‌ايم . پس شاها به فريادمان رس . [ و تو اى رستم ] بايد كه پيش او درنگ نكنى و به دو هفته به اينجا باز گردى و دَمى نيز از تاختن نيآسايى . چون زال زر ، اين سخنان را گفت ، تهمتن سر فرود آورد و زمين را با مژگان خود بِرُفت . پس هماندم ، شادان بر رخش سوار شد و به سوى كى كواذ تاخت . ليك در ميان راه ، تركان بسيارى كه پيش رو سپاه توران بودند ، راه بر رستم بستند و با او در آويختند . رستم گرز گاوپيكر به دست گرفت و برخروشيد و با آن ، بسيارى از تركان را بكوفت ، چنان كه به يكباره هوش از دل ايشان رميده گشت و درمانده شدند و سرانجام از رزم بگريختند و با دلى پر خون و ديدگانى پر آب رو سوى افراسياب نهادند و او را از آنچه كه رفته بود ، بگفتند . چون افراسياب سخنان ايشان بشنيد ، دژم گشت و بفرمود تا قلون « 1 » - كه يكى از پهلوانان و دليران پرفسون ترك بود - به نزد او رود . پس او را گفت : سوارانى از سپاه برگزين و به جنگ رستم بشتاب و در اين كار ، سخت دلير و خردمند و بيدار و هشيار باش ، چرا كه ايرانيان ، مردمانى فريبكارند و

هامش
( 1 ) -Gholn