تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

رستم را نزد خود بخوانم و از او بپرسم كه آيا بر اين كار با ما همداستان است و اين كينه را خواهد گرفت و كمر به مردى خواهد بست ؟ ايرانيان از گفتار او بسيار شاد گشتند . پس زال به آراستن سپاه و فراهم آوردن ساز و برگ جنگ بپرداخت . آنگاه رستم را به نزد خود خواند و گفت : اى پيل تن ، اكنون كارى در پيش است كه در آن ، رنجى دراز ببايد برد و خواب و آرام نشايد داشت . و گرچه‌اى پسر هنوز تو را گاهِ رزم فرا نرسيده است ، « 1 » ليكن چه كنم كه اينك زمان بزم نيست . دانم كه اكنون تو را هنگام شادى و ناز است و ندانم كه چگونه تو را به نزد شيران به دشت نبرد فرستم ؟ اينك خود بگو كه در اين باره چه انديشى ؟ پس رستم در پاسخ پدر گفت : اى نامور ، به گمانم آن دليريهاى من در كوه سپند و كشتن پيل سپيد را از ياد برده‌اى . اكنون اگر از پسر پشنگ بهراسم ، نامى از من در گيتى بنمايد : كنون گاه رزمست و آويختن * نه هنگام ننگست و بگريختن مرد با شير افكنى است كه شير گردد و زنان از آن رو بلند آوازه نگردند كه پيوسته در خوردن و خفتن باشند . زال گفت : اى جوان دلير ، اى سر نامداران و پشت پهلوانان ، مرا از كوه سپند و پيل سپيد گفتى و دلم را نويد دادى . ليك بدان كه آن رزم ، رزمى آسان بود . ليكن رزم با افراسياب چنين نباشد . شب هنگام از انديشهء جنگ با او خواب و آرام ندارم و ندانم كه چگونه ترا به پيش آن شاه دلير پرخاش جو بفرستم ، كه تو را اكنون گاه بزم و ميگسارى است نه هنگام رزم و نبرد . پس رستم ، زال را گفت : من مرد آرامش و ميگسارى نيستم . اين يال و چنگ دراز من ، سزاوار نازپرورى نيست . اگر امروز جنگى سخت پيش آمده است ، يزدان و بخت پيروز ، يار من باشد . پس خواهى ديد كه چگونه مىجنگم و از هيچ چيز در جنگ نهراسم و هيچ كسى را ياراى هماوردى من نباشد . ليك اكنون مرا اسبى بايد كه چون كوه بلند باشد و زور

هامش
( 1 ) - مولف تاريخ سيستان سن رستم را در اين زمان 14 سال دانسته است . ص 7 . ليكن اشتباه است . زيرا ديده شد كه رستم در زمان منوچهر به دنيا آمده بود و تا اين تاريخ ساليانى بيش از اين گذشته بود .