تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

مرا در جنگ ، تاب بياورد . و نيز گرزى خواهم چون كوه ، كه چون سپاه توران به جنگ من آيند ، بدون سپاه ، چنان رزمى با آن گرز بكنم كه بر آوردگاه ، خون ببارانم . زال از شنيدن گفتار فرزند بسيار شاد گشت و او را گفت : اكنون گرز سام سوار را كه ازو به يادگار بمانده است و تو روزى با آن ، آن پيل سپيد را از پا بيفكندى ، برايت مىآورم . پس بفرمود تا گرز سام را - كه از گرشاسپ يل بر جاى مانده و پدر تا پدر به سام رسيده و سام نيز با آن در مازندران جنگها بكرده بود - به نزد زال آوردند تا با آن دشمنان را به نابودى افكند . چون رستم ، گرز نيا را بديد ، خندان گشت و زال را آفرين خواند و گفت : اى پهلوان گيتى ، اكنون اسبى خواهم كه اين گرز مرا با اين پيكر تنومند من تاب آورد . زال از گفتار او خير مانده و پيوسته بر او نام يزدان مىخواند . گرفتن رستم ، رخش را پس هر چه رمه در زابلستان بود با چندى نيز از كابلستان ، همه را به نزد رستم بيآوردند . رستم هر اسبى را كه پيش مىكشيد ، دست خود بر پشت او مىفشرد ، ليك آن اسبان ، تاب نيروى او را نمىآوردند و شكمشان بر زمين مىآمد . اين چنين رمه‌هاى بسيارى از اسبان از كابل به زرنگ « 1 » بيآوردند . روزى ماديانى سپيد كه دو گوشش چون دو دشنهء آبدار و يالش همچون شير و كمرگاهش باريك بود ، تيز از كنار رستم بگذشت . كرّه‌اى نيز از پس او روان بود كه سرين و بَرَش هم به پهناى مادرش

هامش
( 1 ) - زرنگ كه در قديم زرنكZarankaو درنگينDrangianaبوده است همان سرزمين سيستان است . زرنج معرب آن است . لفظ زرنگ قديمترين نام سيستان و زابلستان است و در كتيبه داريوش به صورت زرنگا آمده است . اين شهر اكنون در نزديك سرحد شرقى سيستان و جزء افغانستان است ، در هجوم تيمور خراب شد و در فتنه‌هاى ازبك و هرج و مرج اواخر عهد صفويه و انقراض ملوك سيستان از آبادانى افتاد . امروز در محل آن شهر ، قريه كوچكى معروف به نادِعلى قرار داد و در جنب آن قريه ، تل ّ بزرگى است كه بر فراز آن هنوز آثار خرابه‌هاى ارگ زرنگ برپا است و قلعه و باروى كهن آن باقى است . تاريخ سيستان ، ص 23 - 22 حواشى بهار .