شبى زال به هنگام خواب بنشست و از افراسياب بسيار سخن راند و گفت : هر چند ما را پهلوانان بسيارى ، ياريگرند ، ليك ما را به شاهى از نژاد شهرياران نياز است چه كار سپاه ، همچون كار كشتى است كه باد و بادبانش ، تخت شاه باشد . اينك گرچه از نوذر ، توس و گستهم بر جاىاند ، ليك ايشان را چندان خرد و انديشهء شاهى نيست و زيبندهء تخت شاهى نيستند . ما را شاهى سزاوار است كه خردمندى و فرّه ايزدى با او همراه باشد . پس چندى بجستند تا مگر از تخم فريدون ، شاهى زيبندهء تخت و تاج بيابند ، ليك سرانجام جز زو پسر تهماسپ كه او را هم زوركيان و هم فرهنگ بود ، شايستهء اين كار نديدند . « 1 » پس قارن با موبد و مرزبان و سپاهى از پهلوانان به نزد او شدند و او را مژده دادند كه : اينك تاج فريدون به تو تازه گشت چه زال و ديگر سپاهيان ترا به شاهى خواستهاند . و اين چنين بود كه زو در روزى همايون بيامد و بر تخت شاهى ايران زمين بنشست . « 2 » زال و بزرگان بر وى آفرين خواندند و بشار « 3 » شاهى افشاندند . و زو از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 270
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٧٠
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 101 - 100 .
( 2 ) - در اين هنگام كه زو به شاهى ايران رسيد ، هنوز افراسياب با سپاهيانش در ايران بود و خود را به ناحق شاه ايران مىخواند و در رى حكومت مىكرد . و در تمام اين مدت ، افراسياب در جاى جاى ايران به ويرانگرى پرداخت ، درختان را بريد ، قلعهها را ويران ساخت ، رودها و چشمهها و قنوات را ببست و سرچشمهها را كور كرد . در بندهش ذكر شده كه افراسياب هزار چشمه آب را كور كرد . ص 76 . مؤلف تاريخ سيستان مىنويسد كه چشمه بسيار بزرگى در فراه بود كه كشتزارهاى بسيارى را سيراب مىكرد ، چون افراسياب خواست تا آن چشمه را ببندد ، نتوانست ، از دو كودك خواست تا بالاى كوهى كه چشمه از آن مىآمد ، بشوند و آن كار را به انجام رسانند ، آن دو كودك چنين كردند . چون تمام شد ، آن دو را نيز بكشت . مؤلف تاريخ سيستان در ادامه مىنويسد كه دخمهء آن دو كودك در زمان او بر سر آن چشمهء بسته باقى بوده است . ص 14 . و افراسياب از اين قبيل ويرانگرىها بسيار كرد و سياهچالهاى بسيارى بر بالاى كوهها بساخت و مردم را در آنجاها زندانى كرد و هر چه توانست به نابودى كشانيد . تا اين كه همه جا گرانى و نايابى و قحطى و خشكسالى رخ نمود . ر . ك . بندهش ، ص 76 - 75 تاريخ سيستان ، ص 17 - 16 و 14 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 34 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 38 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 127 - 126 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 67 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 95 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 521 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 141 - 140 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 98 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 35 - 34 مجمل التواريخ و القصص ، ص 43 . آنچه كه افراسياب در ايران بكرد ( بجز آنچه كه بر اساس روايات غير از شاهنامه در زمان منوچهر در ايران كرده بود ) از زمان نوذر تا حدود 5 ماه آغاز سلطنت زو را در برگرفت . و از زمان روى كار آمدن زو جنگ ميان سپاه ايران و توران جريان داشت .
( 3 ) بِشار به پارسى به معناى نثار است .