سوى اين مرز راه نجويند . « 1 » پس آنگاه زو با لشگريان به پارس رفت « 2 » و زال نيز به زابلستان شد . از آن پس خشكسالى از ميان برفت و بار ديگر گيتى جوان گشت « 3 » و همه جا پر از چشمه سار
هامش
( 1 ) - جريان اين صلح و در هر صورت غلبهء زو بر افراسياب و بيرون راندن او و سپاهيانش از ايران را مورخان به گونههاى متفاوتى ذكر كردهاند . برخى بر آنند كه زو افراسياب را در جنگ شكست داد و او را تا تركستان تعقيب كرد و در آنجا نيز جنگهايى كرد . از جمله . ر . ك . ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 38 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 521 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 68 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 127 . برخى ديگر جريان تير اندازى آرش را - كه سابقاً در باب منوچهر ذكر شد - مربوط به اين زمان دانستهاند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 103 - 102 . و برخى ديگر به خطاى بسيار ، آوردهاند كه در آن جنگها ، آرش تيرى بر حلق افراسياب زد و او را كشت و زو نيز در جنگها زخم سنگين برداشت و يك ماه بعد از اثر همان زخمها در گذشت . ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 35 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 96 - 95 . اين روايت اخير بسيار اشتباه مىباشد ، چرا كه به تصريح مورخان ، زو مدتها پس از راندن افراسياب از ايران ، زنده بوده و به آباد كردن و ترميم ويرانيها پرداخت و مهمتر از همه اين كه افراسياب سالهاى سال پس از اين تاريخ زنده بود و سخن او بسيار در دورهء كيانيان رفته است . طبرى و بلعمى روايت مىكنند كه روزى كه زو ، افرسياب را از ايران بيرون راند آبان روز از آبان ماه بود و آن در ميان پارسيان عيدى شد . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 367 تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 521 . مدت حكومت افراسياب بر ايران به اجماع سنت پارسيان و روايات تاريخى 12 سال بوده است .
اما ايرانى كه افراسياب ، آن را بر جاى نهاد و برفت ، ايرانى ويران شده بود چه او - چنان كه پيشتر گذشت - تا توانسته بود به ويرانگرى در ايران پرداخته بود . ثعالبى در اين باب وصف زيبايى دارد ، وى مىنويسد : « [ افراسياب ] چون مىدانست كه براى هميشه در ايران نخواهد ماند ، مانند دزدى كه به خانهاى دستبرد زده باشد ، با همه توان تباهگر خويش ، هر چه توانست ربود و تباه كرد » . تاريخ غررالسير ، ص 98 .
( 2 ) - پايتخت زو در پارس بود . نيز ر . ك . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 567 . مسعودى پايتخت او را بابل دانسته است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 221 . البته چنان كه در پيش ذكر شد ، اين شاهان پايتختهاى متعدد ، بخصوص پايتختهاى تابستانى و زمستانى داشتهاند و هرگز نبايد به دنبال يك پايتخت ثابت و هميشگى بود .
( 3 ) - زو پس از صلح با افراسياب ، به بازسازى آنچه كه وى ويران كرده بود پرداخت ، شهرها و قعلههايى را كه او خراب كرده بود ، مرمت كرد و يا از نو بساخت ، بسيارى از چشمههايى را كه افراسياب انباشته و كور كرده بود ، روان گردانيد . باج هفت سال را به مردم ببخشود . باغ و بوستانهاى بسيارى بساخت . در زمان او گشايش بسيارى در كار مردم حاصل شد و نرخها ارزان گرديد . زو نهرهاى زاب بالا ، زاب ميانه و زاب پايين را از ديار بكر گردانيد و به دجله آورد و نام اين نهرها از نام زو ( زاب ) بوده است و سه استان زاب بالا ، زاب ميانه و زاب پايين را نيز در كنار آنها پايه نهاد و درختان بسيارى را به آنجا برد و كاشت . ر . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 68 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 35 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 34 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 39 - 38 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 104 - 103 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 86 - 85 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 215 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 227 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 141 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 42 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 152 اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 79 مجمل التواريخ و القصص ، ص 67 و 28 حدود العالم ، ص 160 جيهانى ، اشكال العالم ، ص 94 فرهوشى ، ايرانويچ ، ص 108 - 107 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 522 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 367 .