زو تهماسپ « 1 » پادشاهى او پنج سال بود « 2 »
هامش
( 1 ) - زوZدر اوستا به صورت اوزَوَuzawaبه معنى يارى كننده آمده است و در پهلوى هوزوبHzbمىباشد . صفا ، حماسه سرايى ، ص 480 پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 46 327 .Justi , Iranisches , Namenbuch , Pاين نام به صورتهاى زو ، زاب ، زاغ ، زاسب ، راسب ، زه ، زر نيز ضبط شده است . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 367 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 523 - 522 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 68 مجمل التواريخ و القصص ، ص 28 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 13 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 141 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 152 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 127 بندهش ، ص 139 . در باب نسب زو روايات بسيار متفاوتى وجود دارد ، بسيارى او را پسر تهماسپ دانستهاند . و اين تهماسپ به روايتى پسر منوچهر بوده است كه منوچهر به سببى بر او خشم گرفت و دستور اعدام او را داد ليكن سرهنگان منوچهر خواستند تا او را به ايشان ببخشد . پس منوچهر تهماسپ را به ايشان بخشيد ، بدان شرط كه از پادشاهى او بيرون شود و وى به تركستان رفت و در آنجا با دختر وامن ( حاكم يكى از نواحى تركستان ) به نام مادول ازدواج كرد و از اين ازدواج ، زو به دنيا آمد . بعدها منوچهر او را بخشود و به ايران خواند ولى تهماسپ در همان زمان منوچهر درگذشت . زو بعدها مادول - پدر بزرگ خود - را در هنگام لشگركشيش به تركستان ( ؟ ) كشت . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 367 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 521 - 519 بلعمى اين روايت را به صورتى اشتباه ذكر كرده است . ر . ك . همان ، حواشى بهار . برخى نيز زو را پسر منوچهر يا پسر نوذر يا پسر بوذگان ( بودكان ) دانستهاند . ساير افراد اين سلسله نسب زو نيز بسيار متفاوت ذكر شده است . ر . ك . بندهش ، ص 150 و 139 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 138 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 221 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 35 مجمل التواريخ و القصص ، ص 28 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 42 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 180 و 90 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 13 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 102 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 68 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 152 پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 46 بعلمى ، همان ، ج 1 ، ص 523 و 521 - 519 طبرى ، همان ، ج 2 ، ص 367 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 127 .
( 2 ) - در باره مدت شاهى زو روايات متفاوتى وجود دارد . بيشتر مورخان ، آن را 3 سال دانستهاند . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 523 بندهش ، ص 155 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 221 مسعودى ، التنبيه و الاشراف ، ص 85 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 68 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 152 مجمل التواريخ و القصص ، ص 44 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 10 همين مورخ در كنار ذكر روايت 3 سال ، روايتى ديگر نيز مبنى بر 4 سال حكومت وى ذكر كرده است . همان ، ص 21 . تعداد اندكى با گفتار حكيم فردوسى در باب مدت 5 سال حكومت زو موافق هستند . ر . ك . يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 193 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 86 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 104 . برخى نيز اين مدت را 30 سال دانستهاند . ر . ك . جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 141 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 13 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 568 .