تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

همانسان كه به گاهِ نوذر داشتند ، ايشان را بخشيد و بىنيازشان گردانيد . كشته شدن اغريرث به دست برادر چون اغريرث از آمل به رى آمد ، افراسياب از آن كار او آگه شد و گفت : اين چه بود كه كردى ؟ شهد را با زهر آميختى پيشتر تو را بفرمودم كه آن بَدان را بكشى ، كه اينك هيچ جاى خرد و هوشيارى نيست . جنگ جو با جنگ است كه آبرو مىيابد نه با دانش : به دانش نيآيد سر جنگجوى * بيابد به جنگ اندرون آبروى سر مرد جنگى خرد نسپرد * كه هرگز نيآميخت كين با خرد ليك اغريرث به افراسياب گفت : هر گاه كه تو را به بد دسترس بود ، از يزدان بترس و به كسى بدى مكن : كه تاج و كمر چون تو بيند بسى * نخواهد شدن رام با هر كسى چون افراسياب اين سخن او را بشنيد ، آن را بىپايه دانست : يكى پر از آتش يكى پر خرد * خرد با سر ديو كى برخورد پس افراسياب چون پيل مست بر آشفت و در پاسخ او به شمشير دست يازيد و برادر را به دو نيم كرد . و بدين سان آن مرد نيكدل هوشيار از اين گيتى بشد . « 1 » چون زال از كار افراسياب با اغريرث آگه شد گفت : اكنون ديگر بخت او تيره گشت و تاج و

هامش
( 1 ) - اغريرث با اين كارى كه كرد ، در نزد ايرانيان مقامى بس و الا و ارجمند بيافت چنان كه در فروردين يشت ، كرده 29 بند 131 آمده : « . . . فروهر پاك دين اغريرث دلير را مىستاييم . » پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 103 . نيز در سنت پارسيان آمده است كه به پاس اين كارى كه اغريرث بكرد ، فرزندى چون گوبد شاه از او بمانْد . و از اين گوبد شاه ، نيكىهاى بسيار به خلق مىرسد . ر . ك . بندهش ، ص 150 مينوى خرد ، ص 82 - 81 پرسش 61 بند 31 و حواشى تفضلى .